ای درگه خاصت از شرف کعبه عام وی چرخ به سدهٔ تو در سجده مدام نام تو از آن زمانه محراب نهاد تا خلق به سجدهٔ تو آیند تمام

سقا پسرا خسته دل از دست توام بیمارتر از چشم سیه مست توام سر از قدم تو برندارم شب و روز ماننده باد مهره پا بست توام

این بستر خستگی که انداخته‌ام بروی ز تب هجری تو بگداخته‌ام ابروی تو لیک در نظر محرابیست کز سجده آن به فرقتت ساخته‌ام

دی از کرم داور دوران کردم سودی و زیان نیز دو چندان کردم طالع بنگر که بر در حاتم دهر رفتم که کنم فایدهٔ نقصان کردم

اسلام که گم کرده ز دل آرامم بسیار خطر دارد ازو اسلامم ز آن آفت دین که هست اسلامش نام ترسم که به کافری برآید نامم

زان پیش که هجر تو برد آرامم آمد به وداع تو دل خود کامم فریاد که بیشتز ز هنگام فراق دل سوخت ازین وداع بی‌هنگامم

از ملک ملوک ما درین بیت جلیل کاراسته صد بلا از آئین جمیل هر گنج کز آبادی گیتی و دهور گرد آمده بود وقف شاه اسمعیل

این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل بی‌دانائی و راه علم و تحصیل در هر فنش دلا نه از اهل جهان دانند به لاف مهر شاه اسمعیل

آن راه که از حال سهیلی است جمیل از میل درو به که نمایم تعجیل کاشوب و نوای فرح نو در دل افکنده طرب نامهٔ شاه اسمعیل

المنة لله که از سعی جمیل این منزل فیض‌بخش بی‌مثل و عدیل شد ساخته همچو خانهٔ ابراهیم از تمشیت غلام شاه اسمعیل