ای نسخهٔ اصل خوبی و یکتایی سرچشمه‌ آبروی هر زیبایی روشن بود از جمال تو هر دو جهان پنهانی تو ز غایت پیدایی

ای حسن تو مجموعهٔ هر زیبایی وز هر دو جهان ز عشق تو شیدایی نگذاشته داغ تو دلی را بیدرد سودای تو کرده عالمی سودایی

شادی و طرب به غمسرایی میکن تحصیل نوا به بینوایی میکن بنشین چه ترا برگ شود بی برگی بر مسند فقر پادشاهی میکن

مهرت سرشته حق در آب و گل من جا کرده چه جان بتن در آب و گل من از مهر علی و مهر اولاد علی است محصول دو عالم من و حاصل من

مستم ز ندای لا اله الا هو هستم ز برای لا اله الا هو این مستی من ز لا اله الا هو جانم بفدای لا اله الا هو

دیدیم جمال لا اله الا الله دیدیم جلال لا اله الا الله از دوزخ و از بهشت آزاد شدیم جستیم وصال لا اله الا الله

ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی بس گوهر بی‌نظیر سفتی سفتی یک خفته ز گفته تو بیدار نشد احسنت کزین فسانه گفتی خفتی

یا رب جان را غذای دانش دادی دل را دادی ز فیض دانش شادی توفیق عمل بعلم هم نیز بده آن هم تو معید نعم و هم بادی

تو یار مرا ندیده‌ای معذوری زان روی گلی نچیده‌ای معذوری از گلشن عشق یار بوئی نوزید در زهدستان چریدهٔ معذوری

نی اهل دلی که بشنوم زو رازی نی هم نفسی که باشدم دمسازی کی باشد و کی که با پر و بال فنا در عالم لامکان کنم پروازی