مسیر جاری :
گر وصل تو دست من شیدا گیرد
وین درد و فراق راه صحراگیرد
هم حال من از روی تو نیکو گردد
هم کار من از قد تو بالا گیرد
لب هر که بر آن لعل طربناک نهد
پا بر سر نه کرسی افلاک نهد
خورشید چو ماه پیش رویش به ادب
هر روز دو بار روی بر خاک نهد
این شمع که شب در انجمن میخندد
ماند به گلی که در چمن میخندد
هر شب که به بالین من آید تا روز
میسوزد و بر گریهٔ من میخندد
هر چند بهشت صد کرامت دارد
مرغ و می و حور سرو قامت دارد
ساقی بده این بادهٔ گلرنگ به نقد
کان نسیهٔ او سر به قیامت دارد
تا یار برفت صبر از من برمید
وز هر مژهام هزار خونابه چکید
گویی نتوانم که ببینم بازش
«تا کور شود هر آنکه نتواند دید»
ای شعلهای از پرتو رویت خورشید
رویم ز غمت زرد شد و موی سفید
از وصل تو هر که بود در جمله جهان
بر داشت نصیبی و من خسته امید
فکری که بر آن طبع روان میگذرد
شرحش ز معانی و بیان میگذرد
شعر تو چرا نازک و شیرین نبود
آخر نه بدان لب و دهان میگذرد
آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
صد داغ جفا بر دل عشاق نهاد
بر چهرهٔ او چو طاق ابرویش دید
مه خوبی روی خویش بر طاق نهاد
درویش که می خورد به میری برسد
ور روبهکی خورد به شیری برسد
گر پیر خورد جوانی از سر گیرد
ور زانکه جوان خورد به پیری برسد
گفتم عقلم گفت که حیران منست
گفتم جانم گفت که قربان منست
گفتم که دلم گفت که آن دیوانه
در سلسلهٔ زلف پریشان منست
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
نفس ها ناله های زار شد، آیا نمی آیی؟
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه...
مهارت های زندگی | اسرار علم و دانش: نکته ده
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا
بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد
اگر از وصل تو دلدار نگویم چه کنم