ای پیل سوار خسرو شیر شکار شیر فلک از نهیب تیغت تیمار ز آن بازوی کار و پنجه تیغ گزار یک زخم تو مرد و شیر را کرد چهار

پیوست فلک با من پیکار دگر از یک غارم کشید در غار دگر ای بر طاعت ز خلق در کار دگر بنمای مرا جهان به یک بار دگر

این ابر چراست روز وشب چشم تو تر وی فاخته زار چند نالی به سحر ای لاله چرا جامه دریدی در بر از یار جدایید چو مسعود مگر

اکنون که شدی به بتکده عاشق زار پیش آر صلیب و زود بربند زنار اکنون که همی قلندری جویی یار مردانه بزی و از کسی باک مدار

ز اول به میان ما به هنگام کنار گر تار قصب بودی بودی دشوار اکنون به میان ما دو ای یک دله یار فرسنگ دویست گشت فرسنگ هزار

هر ابر که بنگرم غباری شده گیر گر گل گیرم به دست خاری شده گیر هر روز مرا خانه حصاری شده گیر عمری شده دان و روزگاری شده گیر

خورشید رخ تو تافت بر سایه عمر آمد به کفم گمشده پیرایه عمر ای اول وصلت آخرین مایه عمر در جستن سود وصل شد مایه عمر

تعریف مرا عشق تو ای ساده شکر بس راز دلم کرد به هر جای سمر عشقت چو همی نگه کند جان و جگر غماز چو مشک آمد و طرار چو زر

چاه ز نخ تو ای دلارام پسر بر آب ملاحتست و جویی تا سر سیبت ز نخ و چهی بدان سیب اندر در سیب شگفت نیست چاه ای دلبر

یک چشم تو گر تباه گشت ای دلبر دلتنگ مشو انده بیهوده مخور بسیار دو نرگس است ای جان پدر بشکفته یکی از دو و نشکفته دگر