مسیر جاری :
از دست غم انفصال میجویی، نیست
با ماه نواتصال میجویی، نیست
از حور و پری وصال میجویی، نیست
با حور و پری خصال میجویی، نیست
تب داشتهام دو هفته ای ماه دو هفت
تبخال دمید و تب نهایت پذرفت
چون نتوانم لبانت بوسید به تفت
تبخال مرا بتر از آن تب که برفت
نور رخ تو طلسم خورشید شکست
خورشید ز شرم سایه از خلق گسست
رخ زرد و خجل گشت و به مغرب پیوست
پیرایه سیه کرد و به ماتم بنشست
آن ماه دو هفته کرده عمدا هر هفت
آمد بر خاقانی و عذرش پذرفت
ناچار که خورشید سوی ذره شود
ذره سوی خورشید کجا داند رفت
عشقی که ز من دود برآورد این است
خون میخورم و به عشق درخورد این است
اندیشهٔ آن نیست که دردی دارم
اندیشه به تو نمیرسد درد این است
از کوههٔ چرخ مملکت مه در گشت
وز گوشهٔ نطع مکرمت شه درگشت
اسکندر ثانی است که از گه در گشت
یا سد سکندر که به ناگه در گشت
تب کرد اثر در گل عنبر بارت
اینک خوی تب نشسته بر گلزارت
بیمار بس است نرگس خونخوارت
بیماری را چکار با گلنارت
خاقانی را گلی به چنگ افتاده است
کز غالیه خالش جو سنگ افتاده است
زان گل دل او بنفشه رنگ افتاده است
چون قافیهٔ بنفشه تنگ افتاده است
در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
یک قسم فتادند چنان کایزد خواست
حسن تو بهار است و شب و روز آراست
قسم شب و روز در بهار آید راست
چون سوی تو نامهای نویسم ز نخست
یا از پی قاصدی کمر بندم چست
باد سحری نامه رسان من و توست
ای باد چه مرغی که پرت باد درست
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
پیامک لطایف اخلاقی
کف زن که هنگام سرور است
اس ام اس تبریک آغاز امامت امام زمان
گلزار دین هنوز ز خون تو خُرّم است
آمد عید امیری حیدر
مهارت های زندگی | اسرار خواب و رویا: نکته هشتاد و پنج
بارم ای سبط طاها، افتاده در ره تو
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن...
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند