در محنت شو خوش و مکن نعمت یاد شو در ده تن که داد کس چرخ نداد چون بار بلایی که قضا بر تو نهاد تن دار چو کوه باش و بی باک چو باد

تا بار غمت نهاده بر محمل ماست در جستن تو باد هوا حاصل ماست دایم سر کوی عاشقی منزل ماست رنگ رخ تو گواه درد دل ماست

هر جای که عشوه ایست پرورده توست هر جای که رنگی است برآورده توست عشوه گری و سیه گری پرده توست اینک کف دست تو سیه کرده توست

ای صدر جهان ناصر تو یزدان باد رای تو معین و دولتت سلطان باد عمر تو و دولت تو جاویدان باد آنچت باد ز کامرانی آن باد

گر شاه به من چو شیر دندان خایست بر پیل نهند آنچه مرا بر بایست در دوزخم و همچو بهشتم جایست کانجا باشم که پادشه را رایست

بر چرخ فتاده نور ایران ملکست واندر هر دل سرور ایران ملکست شادی همه از حضور ایران ملکست بفزا به طرب که سور ایران ملکست

امروز جهان بهار از ایران ملکست میدان همه پر نگار از ایران ملکست رامش چو گلی به بار از ایران ملکست افروخته شه کنار از ایران ملکست

با من چو زمانه تیر در شست گرفت از بالا بخت من ره پست گرفت از غفلت چون فلک مرا مست گرفت جای ملک الموت مرا دست گرفت

آنی شاها که جز سخا کیش تو نیست یک شاه ز بیم تو بداندیش تو نیست ای آن ملکی که جز ملک خویش تو نیست یک شاه چو طاهر علی پیش تو نیست

در شعر مرا نیک و بد چرخ یکی است گو خواه بگرد بر من و خواه بایست هر شاعر نیک را قوی طایفه ایست والله که مرا به طایفه حاجت نیست