هر چند گنهکار است آخر علوی است فرزند پیمبر است و از آل علی است زنهار شها که بیش از این مازارش زیرا که به روز حشر خصمانش قوی است

این طالع من یارب و این اختر چیست کاین دل ز بلای دهر همواره غمیست من زو نرهم یقینم و غمگین کیست آن کس که بر این طالع من خواهد زیست

تا تن به غم هجر تو نابود شده است جان تار بلا و رنج را پود شده است از عشق تو مایه دردسر سود شده است ز آن چون آتش همه دمم دود شده است

گر دورم از آن روی جهان آرایت پیچان شده ام چو زلف عنبر سایت گر بینم باز روی روح افزایت چون پای برنجن اوفتم در پایت

اشک من و رخسار تو همرنگ شده است روز من و زلف تو شبه رنگ شده است گیتی بر من چون دهنت تنگ شده است همچون دل تو جان من از سنگ شده است

بادام دو چشم تو دلم زار بخست پسته دهنت جراحتش زود ببست ز آن بود مرا گله ازین شکرم هست ای پسته تو شیرین بادام تو مست

از حصن بلند دوزخ سرد مراست با خون دو دیده چهره زرد مراست صد یار عزیز ناجوانمرد مراست کس را چه غمست کاین همه درد مراست

خوی تو چو رخسار نکوی تو نکوست بی روی نکوی تو نکویی نه نکوست چون نار همی پاره کنم بر تن پوست از انده هجران تو ای دلبر دوست

آنی که زمان زمان مرا عشق تو بوست بی روی نکوی تو نکویی نه نکوست در عشرت و در نشاط امروز ای دوست بیرون آیی همی چو بادام از پوست

تا من سر آن روی چو مه خواهم داشت بر لشگر عشق تو سپه خواهم داشت هر جا که روی پس تو ره خواهم داشت بازارچه تو را تبه خواهم داشت