گر پیر شدم دلم جوانست هنوز سودا و خیال ما همانست هنوز چون ابروی دوست گر چه پشتم خم شد دل مایل آن سرو روانست هنوز

ای باد نشان کوی دلدار بپرس از ماش دعا رسان و بسیار بپرس صد بار اگر زیار بر دل بیش است او را تو بجان او که صد بار بپرس

یا بوی تو از باد صبا می آید یا رایحه مشک خطا می آید یا چین سر زلف تو را بگشادند یا آهو چین نافه گشا می آید

این باد معنبر ز کجا می آید کز نکهت او دم صبا می آید یا کرد طواف بر ریاحین بهشت یا از سر زلف یار ما می آید

گویند همایی به هوا می آید چون سایه الطاف خدا می آید گفتم غلطی که گر مرا می آید کوفست به ویرانی ما می آید

ابر آمد و بر روی هوا می گرید چون متهم از شرم و حیا می گرید معلومم شد که او چرا می گرید بر عمر تلف گشته ما می گرید

تیر تو چو شست کابلی بگشاید خال از رخ زنگیچه شب برباید گویی که مهست در سراپرده قوس چون روی تو در برج کمان بنماید

آن سنبل تر چو بر لب آب آید گل را ز بنفشه زار او تاب آید با روی تو خورشید برابر می شد زلفت به طرفداری مهتاب آید

تیر دگران اگر زره بگشاید پیکان تو از موی گره بگشاید قاپوچی آسمان کمان پشت شود تیر تو چو در کمانچه طه بگشاید

آن کس که عمل به جز مجازی نکند در خدمت محمود ایازی نکند از مردم دیده کی پذیرند نماز تا خرقه به خون دل نمازی نکند