من پشّه‏ام، از لطف تو طاووس شوم یک قطره‏ام، ازیم تو قاموس شوم گر لطف کنى، پربگشایم چو ملک آماده پابوس شه طوس شوم

یاران، نظرى که نیک اندیش شوم بیگانه ز قید هستىِ خویش شوم تکبیر زنان رو سوى محبوب کنم از خرقه برون آیم و درویش شوم

اى روى تو نور بخش خلوتگاهم یادِ تو فروغِ دلِ ناآگاهم آن سرو بلند باغ زیبایى را دیدن نتوان، با نظر کوتاهم

طاعت نتوان کرد، گناهى بکنیم از مدرسه رو به خانقاهى بکنیم فریاد اناالحق، رهِ منصور بود یا رب مددى که فکر راهى بکنیم

اى روى تو شمع محفل بیماران وى یاد تو مرهم دل بیماران بر بستر مرگ ما، طبیبانه بیا اى دیدِ تو حلّ مشکل بیماران

بیدار شو اى یار، از این خواب گران بنگر رخ دوست را به هر ذرّه عیان تا خوابى، در خودىّ خود پنهانى خورشید جهان بُوَد ز چشم تو نهان

اى دوست، مرا خدمت پیرى برسان فریاد رَسا، به دستگیرى برسان طورست، هوس در این ره دور و دراز یارى کن و یارِ خوش‏ضمیرى برسان

اى پیر، مرا به خانقاهى برسان یاران همه رفتند، به راهى برسان طاقت شدم از دست و پناهى نرسید فریاد رَسا، پناهگاهى برسان

گر بر سر کوى تو نباشم، چکنم؟ گـر واله روى تو نباشم، چکنم؟ اى جان جهان به تار موى تو اسیر گر بسته موى تو نباشم، چکنم؟

تا چند ز دست خویش، فریاد کنم؟ از کرده خود کجا روم داد کنم؟ طاعات مرا گناه باید شمرى پس از گنه خویش چسان یاد کنم؟