مائیم ز خود وجود پرداختگان و آتش به وجود خود در انداختگان پیش رخ چون شمع تو شبهای دراز پروانه صفت وجود خود باختگان

در کوی خرابات خراب افتادیم رندانه به ذوق در شراب افتادیم در بحر محیط کشت ای می ‌راندیم کشتی بشکست و ما در آب افتادیم

مانندهٔ گرد ، گرد مأوا گردیم تا خاک در خانهٔ او وا گردیم چون آب روان روی به دریا داریم دریا بودیم و باز دریا گردیم

گر چه زخمی رسیده است بر پایم من بی سر و پا به خدمتت می‌ آیم در راه تو از سر قدمی می‌ سازم پایی چه بود که تا به پایی آیم

در کوی مغان مست و خراب افتادیم توبه بشکسته در شراب افتادیم سر بر در میخانه نهادیم دگر رندانه به ذوق بی حجاب افتادیم

این اسم غنی و اول و آخر هم محض نسب است ای برادر فافهم قدوس و سلام غیر نسبی می دان این قسم تو اسم ذات می دان فاعلم

سمع و بصر و لسان و دست و پایم چون او باشد به لطف او بر پایم از جود وجود او وجودی دارم جاوید به آن وجود او می‌ پایم

تا آتش عشق او برافروخته‌ ایم عود دل خود بر آتشش سوخته‌ ایم دل سوخته‌ ایم و کار آتشبازی آموختــه ‌ایم و نیــک آموختــه‌ ایم

از دُردی درد ما دوا یافته ‌ایم در کنج فنا گنج بقا یافته ‌ایم چیزی که جهانیان به جان می ‌طلبند ما یافته ‌ایم و نیک وایافته‌ ایم

در دور قمر چو ماه پیدا شده ‌ایم وز نور ظهور نیک بینا شده ‌ایم ما موج و حباب و قطره بودیم ولی جمع آمده ایم و جمله دریا شده ‌ایم