او جمع همه همه تفاصیل وئیم زان لحظه پی جمع و تفاضیل نئیم در جام مئیم و گاه در جام شراب اما همه جا حقیقتاً عین مئیم

هم جام جهان نمای عالم مائیم هم آینهٔ روشن آدم مائیم گر یک نفسی از دم ما مرده شوی می دان به یقین کاین دم و آن دم مائیم

آن صورت الطاف الهی مائیم همجامهٔ جامه دار شاهی مائیم ما محرم راز حضرت سلطانیم دانندهٔ اسرار کما هی مائیم

انگشت زنان بر در جانان رفتیم پیدا بودیم باز پنهان رفتیم گوئی که برفت نعمت الله ز جهان رفتیم ولی به نور ایمان رفتیم

ما درویشیم پادشاهی بخشیم ملکی از ماه تا به ماهی بخشیم عالم چه بود که در زمان بخشش مجموع خزائن الهی بخشیم

در کتم عدم قلندر چالاکیم در ملک وجود مالک افلاکیم در کوی فنا جام بقا می نوشیم در مجلس عشق ساقی لولاکیم

شهبازم و شاهباز بشناخته ام در عالم عاشقی سر انداخته ام گوئی چو شناختی بگویم با تو بشناخته ام چنان که بشناخته ام

تا تیغ به عشق از نیام آخته ام پا و سر و دست عقل انداخته ام بی زحمت آب و گل من این معنی را بشناخته ام چنان که بشناخته ام

تا آتش عشق او بر افروخته ایم عود دل خود بر آتشش سوخته ایم دلسوخته ایم و کار آتشبازی آموخته ایم و نیک آموخته ایم

شاها نظری کن که فقیران توییم گر نیک و بدیم هرچه هست آن توییم فرمان تو را کمر به جان می بندیم زیرا که همه بندهٔ فرمان توییم