شمعدان نقره، شمعدان طلا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم دو تا برادر بودند که تو دو شهر پادشاه بودند. برادر بزرگه، یا به قولی پادشاه اولی...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
سه درویش
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم، سه تا درویش بودند که با هم زندگی می‌کردند و کم و زیاد، هر چی به دست می‌آوردند، با...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
چهل برادر
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که چهل تا پسر داشت. روزی پسرها کله کردند و رفتند پیش پدرشان و گفتند می‌خواهند زن بگیرند،...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
حلال‌خور
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابایی بود که هر چی درمی‌آورد، خرج شکمش می‌کرد، ‌اما سیرمانی نداشت و مانده بود...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
بخت بیدار
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم جوانی بود به اسم شیرعلی و با این که سن و سالی ازش گذشته بود، با جوان‌ها سنگ بازی...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب می‌زنی بابا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابای پیری بود که با زن و پسر و سه دخترش زندگی می‌کرد. روزی این سه تا دختر که...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
شاهرخ و نارپری
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود و این بابا پسری داشت که اسمش شاهرخ بود، ولی مردم به‌اش می‌گفتند شاهرخ شاه. پادشاه و زنش آن...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
خالق آینه سیاه، جزئیات فصل سوم را فاش کرد
تنش درباره ی فصل سوم آینه ی سیاه زمانی ظهور کرد که در حساب توییتری که نشان داده شد به صراحت نوشته شده بود: "86 روز".ما میدانستیم که قرار بود...
شنبه، 9 بهمن 1395
انیمیشن در رسانه‌های نوین و بازنمایی زنان
رسانه‌های نوین و تکنولوژی جدید ارتباطی یکی از خصوصیات مهم و عمده عصر حاضر است که به نوعی جنبه‌های مختلف زندگی انسان معاصر را تحت تاثیر قرار داده...
شنبه، 9 بهمن 1395
اماکن شگفت‌انگیز مسکو
برای کسانی که برای اولین بار به مسکو سفر می کنند کارها و فعالتهای شگفت انگیز بسیار گوناگونی وجود دارد که می توان از دیدن آن لذت برد . همچنین...
شنبه، 9 بهمن 1395
نارنج و ترنج
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان های قدیم پادشاهی بود که چهل تا زن داشت، اما صاحب بچه نشده بود و اجاقش کور بود. به هر دری زد...
جمعه، 8 بهمن 1395
زورممد
روزی بود، روزگاری بود. در زمان های قدیم پیرمرد خارکنی که بی تخم و ترکه مانده بود و با زنش زندگی می کرد. این بابا کله ی سحر پا می شد و از خانه...
جمعه، 8 بهمن 1395
سام و ملک ابراهیم
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان های قدیم حاکمی بود که از هر دو چشم کور شده بود. این بابا شب تو خواب دید مرد سفیدپوشی به اش...
جمعه، 8 بهمن 1395
تاج الملوک
روزی بود، روزگاری بود. در زمان های قدیم پادشاه عادلی بود به اسم ملک زیور که نمی گذاشت آب تو دل مردمش تکان بخورد. روزی که رو صندلی نشسته بود و...
جمعه، 8 بهمن 1395
دختر شهر هیچاهیچ
روزی بود، روزگاری بود و شهری بود به اسم هیچاهیچ و تو این شهر دختری زندگی می کرد. عمه اش دو تا تخم مرغ به اش داد که ببرد پیش عطار. دختره تخم مرغ...
جمعه، 8 بهمن 1395
سفره ی ابوالفضل
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان های قدیم یک بابای فقیری بود و دختری داشت که مادرش مرده بود و این دختره تو خانه ی پدر آب خوش...
جمعه، 8 بهمن 1395
پیر خارکن و آجیل مشکل گشا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان های قدیم پیرمرد خارکنی بود که زنی و دو تا دختر داشت و با هم گوشه ی دنجی زندگی می کردند. خارکن...
جمعه، 8 بهمن 1395
بلبل سرگشته
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان های قدیم زن و شوهری بودند که دختر و پسری داشتند و این ها خیلی با هم مهربان بودند و هم دیگر...
جمعه، 8 بهمن 1395
گل خندان
یکی بود، یکی نبود. در زمان های قدیم یک تاجر با اسم و رسمی بود که هم مال زیادی داشت و هم بین مردم به درستکاری و با خدایی معروف بود و مردم خیلی...
جمعه، 8 بهمن 1395
سنگ صبور
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. هرچه رفتیم، راه بود. هرچه کندیم، چاه بود. کلیدش دست ملک جبار بود. یک بابایی بود که با زنش و دخترش،...
جمعه، 8 بهمن 1395