اسم مستعار
به اسمی گفته می‌شود که نویسنده، هنرمند، بازیگر یا آوازخوانی به جای اسم واقعی خود می‌گذرد. به اسم‌های مستعاری که شاعران برای خود بر می‌گزینند،...
دوشنبه، 11 بهمن 1395
اغراق
معنوی لغوی اغراق پردرکمان کشیدن است. Hyperbole معادل یونانی و Exaggeration معادل انگلیسی آن است. کلمه Exaggeration از ریشه‌ی لاتین Exaggerare...
دوشنبه، 11 بهمن 1395
آلازون
شخصیتی حیله‌گر، زرنگ و پرجنب و جوش که در نمایش‌های قرن هفدهم میلادی لباسهایی چهل‌تکه با پارچه‌های مختلف و لوزی شکل رنگارنگ می‌پوشید و نقش‌های...
دوشنبه، 11 بهمن 1395
آیرون
نوعی بازی خنده‌دار ایرانی که تعدادی بازیکن یک نفر را به اسم اوستا انتخاب می‌کنند. اوستا هر کاری انجام دهد، سایرین هم بدون این که صدایی از آنها...
دوشنبه، 11 بهمن 1395
حکایاتی از اهل حکمت
لقمان حکیم سیاه‌چرده بود. کسی او را به بندگی گرفت و مدّتی خدمت می‌فرمود و از روی آثار علم و حکمت مشاهده می‌نمود. روزی خواجه به رسم امتحان وی...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
در لطایف و مواعظ مشایخ طریقت و علما و ...
مرتعش که یگانه‌ی محققان عراق است و از علمای این طایفه، چنین گفته است که «ابوعبدالله حضرمی را که از کبار صوفیان بود و بیست سال بود که سخن نگفته...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
ذکر حکایاتِ لطیفه‌ی ملوک و نکات ظریفه‌ی سلاطین
در علم و فراست پادشاهان و ظرافت ایشان در توقیعات، ثعلبی آورده که اسکندر به پادشاه هند نوشت: «گمان می‌برم که تو از اشراری.»
يکشنبه، 10 بهمن 1395
لطائف و طرائفی از اهل بیت (ع)
در فَوائِدُالفُؤاد والدم علیه الرحمه مذکورست که روزی حضرت امیر در میان اصحاب فرمود که «من به همه‌ی عمر خود در حق کسی نه نیکی کرده‌ام نه بدی.»
يکشنبه، 10 بهمن 1395
حکایت یک کتاب
فخرالدین علی‌صفی در سال 939 هجری قمری به علّت تاخت و تازهای عبیدالله خان ازبک در خراسان و محاصره شهر هرات، که صفی به دلیل سختی‌های جانفرسای اقامت...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
شوخی‌های پیامبر اکرم(ص) با اطرافیان
ثابت شده است که روزی بعضی از کبار صحابه گفتند: «یا رسول الله تو با ما مزاح بسیار می‌کنی.» - یعنی این طریقه، مناسب منصب نبوّت نمی‌نماید.
يکشنبه، 10 بهمن 1395
زندگی‌نامه‌ی فخرالدّین علی صفی
فخرالدّین علی صفی در شب جمعه بیست و یکم جمادی الاولی سال 867 هجری قمری در سبزوار متولد شد، در خاندانی اهل علم و تصوف. پدربزرگش از فقها و محدّثان...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
مرغ تخم طلا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابای خارکنی بود که زنی داشت و دو تا پسر. اسم یکی را گذاشته بود سعد و یکی را هم...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
چل کلید
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که هفت پسر داشت. روزی پسرها راه افتادند و رفتند شکار. همین که رسیدند، با هم قرار گذاشتند...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
زنی که یازده شکم زایید
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم زن و شوهری بودند و این زنه هر سال می‌زد و حامله می‌شد و بچه‌ای که می‌زایید، دختر...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
شمعدان نقره، شمعدان طلا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم دو تا برادر بودند که تو دو شهر پادشاه بودند. برادر بزرگه، یا به قولی پادشاه اولی...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
سه درویش
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم، سه تا درویش بودند که با هم زندگی می‌کردند و کم و زیاد، هر چی به دست می‌آوردند، با...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
چهل برادر
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که چهل تا پسر داشت. روزی پسرها کله کردند و رفتند پیش پدرشان و گفتند می‌خواهند زن بگیرند،...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
حلال‌خور
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابایی بود که هر چی درمی‌آورد، خرج شکمش می‌کرد، ‌اما سیرمانی نداشت و مانده بود...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
بخت بیدار
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم جوانی بود به اسم شیرعلی و با این که سن و سالی ازش گذشته بود، با جوان‌ها سنگ بازی...
يکشنبه، 10 بهمن 1395
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب می‌زنی بابا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابای پیری بود که با زن و پسر و سه دخترش زندگی می‌کرد. روزی این سه تا دختر که...
يکشنبه، 10 بهمن 1395