جهان جمله تويي تو در جهان نه
جهان جمله تويي تو در جهان نه شاعر : عطار همه عالم تويي تو در ميان نه جهان جمله تويي تو در جهان نه همه در وي گم...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي شکر با لب تو شيرين نه
اي شکر با لب تو شيرين نه شاعر : عطار پيش زلف تو مشک مشکين نه اي شکر با لب تو شيرين نه با همه کس وليک چندين نه...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي راه تو بحر بي کرانه
اي راه تو بحر بي کرانه شاعر : عطار عشق تو نديم جاودانه اي راه تو بحر بي کرانه در سينه همي زند زبانه از عشق...
شنبه، 6 فروردين 1390
من کيم اندر جهان سرگشته‌اي
من کيم اندر جهان سرگشته‌اي شاعر : عطار در ميان خاک و خون آغشته‌اي من کيم اندر جهان سرگشته‌اي در نفاق خود ز حد...
شنبه، 6 فروردين 1390
دوش وقت صبح چون دل داده‌اي
دوش وقت صبح چون دل داده‌اي شاعر : عطار پيشم آمد مست ترسازاده‌اي دوش وقت صبح چون دل داده‌اي بي سر و پايي ز دست...
شنبه، 6 فروردين 1390
ماه را در مشک پنهان کرده‌اي
ماه را در مشک پنهان کرده‌اي شاعر : عطار مشک را بر مه پريشان کرده‌اي ماه را در مشک پنهان کرده‌اي بر جمال خويش...
شنبه، 6 فروردين 1390
مورچه‌ي قيرفام بر قمر آورده‌اي
مورچه‌ي قيرفام بر قمر آورده‌اي شاعر : عطار هندوي طوطي طعام بر شکر آورده‌اي مورچه‌ي قيرفام بر قمر آورده‌اي با...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي که ز سوداي عشق بي سر و پا مانده‌اي
اي که ز سوداي عشق بي سر و پا مانده‌اي شاعر : عطار بر سر اين راه دور خفته چرا مانده‌اي اي که ز سوداي عشق بي سر و...
شنبه، 6 فروردين 1390
بوي زلفت در جهان افکنده‌اي
بوي زلفت در جهان افکنده‌اي شاعر : عطار خويشتن را بر کران افکنده‌اي بوي زلفت در جهان افکنده‌اي غلغلي اندر جهان...
شنبه، 6 فروردين 1390
بحري است عشق و عقل ازو برکناره‌اي
بحري است عشق و عقل ازو برکناره‌اي شاعر : عطار کار کنارگي نبود جز نظاره‌اي بحري است عشق و عقل ازو برکناره‌اي هرگز...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر کسي يابد درين کو خانه‌اي
گر کسي يابد درين کو خانه‌اي شاعر : عطار هر دمش واجب بود شکرانه‌اي گر کسي يابد درين کو خانه‌اي هر بن مويش بود...
شنبه، 6 فروردين 1390
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌اي
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌اي شاعر : عطار گشت در هر دو جهان هر ذره‌اي پروانه‌اي شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌اي...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن را که نيست در دل ازين سر سکينه‌اي
آن را که نيست در دل ازين سر سکينه‌اي شاعر : عطار نبود کم از کم و بود از کم کمينه‌اي آن را که نيست در دل ازين سر...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي صد هزار عاشقت از فرق تا به پاي
اي صد هزار عاشقت از فرق تا به پاي شاعر : عطار پنهان ز عاشقانت رويي به من نماي اي صد هزار عاشقت از فرق تا به پاي...
شنبه، 6 فروردين 1390
بي تنگي دهانت جان مانده در مضيقي
بي تنگي دهانت جان مانده در مضيقي شاعر : عطار بي آتش رخ تو دل گشته چون کبابي بي تنگي دهانت جان مانده در مضيقي ...
شنبه، 6 فروردين 1390
درآمد از در دل چون خرابي
درآمد از در دل چون خرابي شاعر : عطار ز مي بر آتش جانم زد آبي درآمد از در دل چون خرابي کزين خوشتر نخوردستي شرابي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر تو نسيمي ز زلف يار نيابي
گر تو نسيمي ز زلف يار نيابي شاعر : عطار تا به ابد رد شوي و بار نيابي گر تو نسيمي ز زلف يار نيابي گنج حقيقت کم...
شنبه، 6 فروردين 1390
از من بي خبر چه مي‌طلبي
از من بي خبر چه مي‌طلبي شاعر : عطار سوختم خشک و تر چه مي‌طلبي از من بي خبر چه مي‌طلبي ريختم بال و پر چه مي‌طلبي...
شنبه، 6 فروردين 1390
جانا دلم ببردي و جانم بسوختي
جانا دلم ببردي و جانم بسوختي شاعر : عطار گفتم بنالم از تو زبانم بسوختي جانا دلم ببردي و جانم بسوختي واخر چو شمع...
شنبه، 6 فروردين 1390
عشق را گر سري پديدستي
عشق را گر سري پديدستي شاعر : عطار اين در بسته را کليدستي عشق را گر سري پديدستي کاشکي هيچ کس رسيدستي نرسد هيچکس...
شنبه، 6 فروردين 1390