تو را تا سر بود برجا کجا داري کله داري
تو را تا سر بود برجا کجا داري کله داري شاعر : عطار که شمع از بي سري يابد کلاه از نور جباري تو را تا سر بود برجا...
شنبه، 6 فروردين 1390
پروانه شبي ز بي قراري
پروانه شبي ز بي قراري شاعر : عطار بيرون آمد به خواستاري پروانه شبي ز بي قراري تا کي سوزي مرا به خواري از شمع...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي بوس تو اصل هر شماري
اي بوس تو اصل هر شماري شاعر : عطار چشم سيهت سفيد کاري اي بوس تو اصل هر شماري ماه تو ز مشک در غباري زلف تو...
شنبه، 6 فروردين 1390
درآمد دوش دلدارم به ياري
درآمد دوش دلدارم به ياري شاعر : عطار مرا گفتا بگو تا در چه کاري درآمد دوش دلدارم به ياري برآوردي دمي يا مي برآري...
شنبه، 6 فروردين 1390
بي خويش شو از هستي تا باز نماني تو
بي خويش شو از هستي تا باز نماني تو شاعر : عطار اي چون تو به هر منزل وامانده‌ي بسياري بي خويش شو از هستي تا باز نماني...
شنبه، 6 فروردين 1390
دوش سرمست به وقت سحري
دوش سرمست به وقت سحري شاعر : عطار مي‌شدم تا به بر سيم‌بري دوش سرمست به وقت سحري بربايم ز لب او شکري تيز کرده...
شنبه، 6 فروردين 1390
گاهيم به لطف مي نوازي
گاهيم به لطف مي نوازي شاعر : عطار گاهيم به قهر مي‌گدازي گاهيم به لطف مي نوازي زان مي‌سوزم که مي‌نسازي در معرض...
شنبه، 6 فروردين 1390
چه عجب کسي تو جانا که ندانمت چه چيزي
چه عجب کسي تو جانا که ندانمت چه چيزي شاعر : عطار تو مگر که جان جاني که چو جان جان عزيزي چه عجب کسي تو جانا که ندانمت...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر مرد اين حديثي زين باده مست باشي
گر مرد اين حديثي زين باده مست باشي شاعر : عطار صد توبه در زماني بر هم شکست باشي گر مرد اين حديثي زين باده مست باشي...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا تو خود را خوارتر از جمله‌ي عالم نباشي
تا تو خود را خوارتر از جمله‌ي عالم نباشي شاعر : عطار در حريم وصل جانان يک نفس محرم نباشي تا تو خود را خوارتر از...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر دمم مست به بازار کشي
هر دمم مست به بازار کشي شاعر : عطار راستي چست و به هنجار کشي هر دمم مست به بازار کشي مست گرداني و در کار کشي...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون خط شبرنگ بر گلگون کشي
چون خط شبرنگ بر گلگون کشي شاعر : عطار حلقه در گوش مه گردون کشي چون خط شبرنگ بر گلگون کشي سرکشي و هر زمان افزون...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر دمم در امتحان چندي کشي
هر دمم در امتحان چندي کشي شاعر : عطار دامنم در خون جان چندي کشي هر دمم در امتحان چندي کشي کينه‌ي آن هر زمان چندي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گرد مه خط معنبر مي کشي
گرد مه خط معنبر مي کشي شاعر : عطار سر کشانت را به خط در مي کشي گرد مه خط معنبر مي کشي خرقه‌ي هستي ز سر بر مي...
شنبه، 6 فروردين 1390
در ده مي عشق يک دم اي ساقي
در ده مي عشق يک دم اي ساقي شاعر : عطار تا عقل کند گزاف در باقي در ده مي عشق يک دم اي ساقي بگذر که گذشت عمر اي...
شنبه، 6 فروردين 1390
جانا ز فراق تو اين محنت جان تا کي
جانا ز فراق تو اين محنت جان تا کي شاعر : عطار دل در غم عشق تو رسواي جهان تا کي جانا ز فراق تو اين محنت جان تا کي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر يک شکر از لعلت در کار کني حالي
گر يک شکر از لعلت در کار کني حالي شاعر : عطار صد کافر منکر را دين‌دار کني حالي گر يک شکر از لعلت در کار کني حالي...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي زاهد کهنه درد نقد است
اي زاهد کهنه درد نقد است شاعر : عطار برخيز که گوشه‌اي است خالي اي زاهد کهنه درد نقد است بر خلق ز زهد چند نالي...
شنبه، 6 فروردين 1390
دي ز دير آمد برون سنگين دلي
دي ز دير آمد برون سنگين دلي شاعر : عطار با لبي پرخنده بس مستعجلي دي ز دير آمد برون سنگين دلي دست بر دل مانده...
شنبه، 6 فروردين 1390
دست نمي‌دهد مرا بي تو نفس زدن دمي
دست نمي‌دهد مرا بي تو نفس زدن دمي شاعر : عطار زانکه دمي که با توام قوت من است عالمي دست نمي‌دهد مرا بي تو نفس زدن...
شنبه، 6 فروردين 1390