آن مريدي شيخ را گفت از حضور
آن مريدي شيخ را گفت از حضور شاعر : عطار نکته‌اي برگوي شيخش گفت دور آن مريدي شيخ را گفت از حضور آنگهي من نکته...
شنبه، 6 فروردين 1390
بعد از اين وادي توحيد آيدت
بعد از اين وادي توحيد آيدت شاعر : عطار منزل تفريد و تجريد آيدت بعد از اين وادي توحيد آيدت جمله سر از يک گريبان...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت آن ديوانه را مردي عزيز
گفت آن ديوانه را مردي عزيز شاعر : عطار چيست عالم، شرح ده اين مايه چيز گفت آن ديوانه را مردي عزيز همچو نخلي بسته...
شنبه، 6 فروردين 1390
رفت پيش بوعلي آن پير زن
رفت پيش بوعلي آن پير زن شاعر : عطار کاغذي زر برد کين بستان ز من رفت پيش بوعلي آن پير زن جز ز حق نستانم از کس...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت لقمان سرخسي کاي اله
گفت لقمان سرخسي کاي اله شاعر : عطار پيرم و سرگشته و گم کرده راه گفت لقمان سرخسي کاي اله پس خطش بدهند و آزادش...
شنبه، 6 فروردين 1390
از قضا افتاد معشوقي در آب
از قضا افتاد معشوقي در آب شاعر : عطار عاشقش خود را درافکند از شتاب از قضا افتاد معشوقي در آب اين يکي پرسيد از...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت روزي فرخ و مسعود بود
گفت روزي فرخ و مسعود بود شاعر : عطار روز عرض لشگر محمود بود گفت روزي فرخ و مسعود بود بود بالايي، بر آنجا رفت...
شنبه، 6 فروردين 1390
بعد ازين وادي حيرت آيدت
بعد ازين وادي حيرت آيدت شاعر : عطار کار دايم درد و حسرت آيدت بعد ازين وادي حيرت آيدت هر دمي اينجا دريغي باشدت...
شنبه، 6 فروردين 1390
خسروي کافاق در فرمانش بود
خسروي کافاق در فرمانش بود شاعر : عطار دختري چون ماه در ايوانش بود خسروي کافاق در فرمانش بود يوسف و چاه و زنخدان...
شنبه، 6 فروردين 1390
مادري بر خاک دختر مي‌گريست
مادري بر خاک دختر مي‌گريست شاعر : عطار راه بيني سوي آن زن بنگريست مادري بر خاک دختر مي‌گريست زانک چون ما نيست...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي مي‌رفت، آوازي شنيد
صوفيي مي‌رفت، آوازي شنيد شاعر : عطار کان يکي مي‌گفت گم کردم کليد صوفيي مي‌رفت، آوازي شنيد زانک دربستست اين بر...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ نصرآباد را بگرفت درد
شيخ نصرآباد را بگرفت درد شاعر : عطار کرد چل حج بر توکل اينت مرد شيخ نصرآباد را بگرفت درد برهنه ديدش کسي با يک...
شنبه، 6 فروردين 1390
نو مريدي بود دل چون آفتاب
نو مريدي بود دل چون آفتاب شاعر : عطار ديد پير خويش را يک شب به خواب نو مريدي بود دل چون آفتاب کار تو برگوي کانجا...
شنبه، 6 فروردين 1390
بعد ازين وادي فقرست و فنا
بعد ازين وادي فقرست و فنا شاعر : عطار کي بود اينجا سخن گفتن روا بعد ازين وادي فقرست و فنا لنگي و کري و بيهوشي...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي معشوق طوس، آن بحر راز
يک شبي معشوق طوس، آن بحر راز شاعر : عطار با مريدي گفت دايم در گداز يک شبي معشوق طوس، آن بحر راز پس شوي از ضعف...
شنبه، 6 فروردين 1390
عاشقي روزي مگر خون مي‌گريست
عاشقي روزي مگر خون مي‌گريست شاعر : عطار زو کسي پرسيد کين گريه زچيست عاشقي روزي مگر خون مي‌گريست چون کند تشريف...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي پروانگان جمع آمدند
يک شبي پروانگان جمع آمدند شاعر : عطار در مضيفي طالب شمع آمدند يک شبي پروانگان جمع آمدند کو خبر آرد ز مطلوب اندکي...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي مي‌رفت چون بي‌حاصلي
صوفيي مي‌رفت چون بي‌حاصلي شاعر : عطار زد قفاي محکمش سنگين دلي صوفيي مي‌رفت چون بي‌حاصلي گفت آنک از تو قفايي خورد...
شنبه، 6 فروردين 1390
پادشاهي ماه وش، خورشيد فر
پادشاهي ماه وش، خورشيد فر شاعر : عطار داشت چون يوسف يکي زيبا پسر پادشاهي ماه وش، خورشيد فر هيچ خلق آن حشمت و...
شنبه، 6 فروردين 1390
پاک ديني کرد از نوري سال
پاک ديني کرد از نوري سال شاعر : عطار گفت ره چون خيزد از ما تا وصال پاک ديني کرد از نوري سال مي‌ببايد رفت راه...
شنبه، 6 فروردين 1390