کشيدم رنج بسياري دريغا
کشيدم رنج بسياري دريغا شاعر : فخرالدين عراقي به کام من نشد کاري دريغا کشيدم رنج بسياري دريغا نديدم روي دلداري...
شنبه، 6 فروردين 1390
زين سخن مرغان وادي سر به سر
زين سخن مرغان وادي سر به سر شاعر : عطار سرنگون گشتند در خون جگر زين سخن مرغان وادي سر به سر نيست بر بازوي مشتي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت مجنون گر همه روي زمين
گفت مجنون گر همه روي زمين شاعر : عطار هر زمان بر من کنندي آفرين گفت مجنون گر همه روي زمين مدح من دشنام ليلي باد...
شنبه، 6 فروردين 1390
جمله‌ي پرندگان روزگار
جمله‌ي پرندگان روزگار شاعر : عطار قصه‌ي پروانه کردند آشکار جمله‌ي پرندگان روزگار تا به کي در بازي اين جان شريف...
شنبه، 6 فروردين 1390
يوسفي کانجم سپندش سوختند
يوسفي کانجم سپندش سوختند شاعر : عطار ده برادر چون ورا بفروختند يوسفي کانجم سپندش سوختند خط ايشان خواست، کار زان...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون در آتش افروخته
گفت چون در آتش افروخته شاعر : عطار گشت آن حلاج کلي سوخته گفت چون در آتش افروخته بر سر آن طشت خاکستر نشست عاشقي...
شنبه، 6 فروردين 1390
پادشاهي بود عالم زان او
پادشاهي بود عالم زان او شاعر : عطار هفت کشور جمله در فرمان او پادشاهي بود عالم زان او قاف تا قاف جهانش لشگري...
شنبه، 6 فروردين 1390
کردي اي اعطار بر عالم نثار
کردي اي اعطار بر عالم نثار شاعر : عطار نافه‌ي اسرار هر دم صد هراز کردي اي اعطار بر عالم نثار وز تو در شورند عشاق...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون به نزغ افتاد آن داناي دين
چون به نزغ افتاد آن داناي دين شاعر : عطار گفت اگر دانستمي من پيش ازين چون به نزغ افتاد آن داناي دين در سخن کي...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون بمرد اسکندر اندر راه دين
چون بمرد اسکندر اندر راه دين شاعر : عطار ارسطاطاليس گفت اي شاه دين چون بمرد اسکندر اندر راه دين خلق را اين پند...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي را گفت آن پير کهن
صوفيي را گفت آن پير کهن شاعر : عطار چند از مردان حق گويي سخن صوفيي را گفت آن پير کهن آنک مي‌گويند از مردان مدام...
شنبه، 6 فروردين 1390
راه بيني وقت پيچاپيچ مرگ
راه بيني وقت پيچاپيچ مرگ شاعر : عطار گفت چون ره را ندارم زاد و برگ راه بيني وقت پيچاپيچ مرگ پس از و خشتي به حاصل...
شنبه، 6 فروردين 1390
پاک ديني گفت سي سال تمام
پاک ديني گفت سي سال تمام شاعر : عطار عمر بي‌خود مي‌گذارم بر دوام پاک ديني گفت سي سال تمام آن زمان کو را پدر سر...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون بشد شبلي ازين جاي خراب
چون بشد شبلي ازين جاي خراب شاعر : عطار بعد از آن ديدش جوامردي به خواب چون بشد شبلي ازين جاي خراب گفت ؛ چون شد...
شنبه، 6 فروردين 1390
در رهي مي‌رفت پيري راهبر
در رهي مي‌رفت پيري راهبر شاعر : عطار ديد از روحانيان خلقي مگر در رهي مي‌رفت پيري راهبر مي‌ربودند آن ز هم روحانيان...
شنبه، 6 فروردين 1390
بوسعيد مهنه با مردان راه
بوسعيد مهنه با مردان راه شاعر : عطار بود روزي در ميان خانقاه بوسعيد مهنه با مردان راه تا دران خانقاه آشفته‌وار...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال
آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال شاعر : عطار گر کند در دشت حشر از من سال آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال گويم از زندان چه...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون نظام الملک در نزع اوفتاد
چون نظام الملک در نزع اوفتاد شاعر : عطار گفت الهي مي‌روم در دست باد چون نظام الملک در نزع اوفتاد هرکرا ديدم که...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون سليمان کرد با چندان کمال
چون سليمان کرد با چندان کمال شاعر : عطار پيش موري لنگ از عجز آن سال چون سليمان کرد با چندان کمال تا کدامين گل...
شنبه، 6 فروردين 1390
بوسعيد مهنه در حمام بود
بوسعيد مهنه در حمام بود شاعر : عطار قايميش افتاد و مرد خام بود بوسعيد مهنه در حمام بود جمع کرد آن جمله پيش روي...
شنبه، 6 فروردين 1390