محتسب آن مرد را مي‌زد به زور
محتسب آن مرد را مي‌زد به زور شاعر : عطار مست گفت اي محتسب کم کن تو شور محتسب آن مرد را مي‌زد به زور مستي آوردي...
شنبه، 6 فروردين 1390
وقت مردن بوعلي رودبار
وقت مردن بوعلي رودبار شاعر : عطار گفت جانم بر لب آمد ز انتظار وقت مردن بوعلي رودبار در بهشتم مسندي بنهاده‌اند...
شنبه، 6 فروردين 1390
حق تعالي گفت اي داود پاک
حق تعالي گفت اي داود پاک شاعر : عطار بندگانم را بگو کاي مشت خاک حق تعالي گفت اي داود پاک بندگي کردن نه زشتستي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت اياز خاص را محمود خواند
گفت اياز خاص را محمود خواند شاعر : عطار تاج دارش کرد و بر تختش نشاند گفت اياز خاص را محمود خواند پادشاهي کن که...
شنبه، 6 فروردين 1390
رابعه گفتي که اي داناي راز
رابعه گفتي که اي داناي راز شاعر : عطار دشمنان را کار دنيا مي‌بساز رابعه گفتي که اي داناي راز زانک من زين کار...
شنبه، 6 فروردين 1390
خالق آفاق من فوق الحجاب
خالق آفاق من فوق الحجاب شاعر : عطار کرد با داود پيغامبر خطاب خالق آفاق من فوق الحجاب خوب و زشت و آشکارا و نهان...
شنبه، 6 فروردين 1390
يافتند آن بت که نامش بود لات
يافتند آن بت که نامش بود لات شاعر : عطار لشگر محمود اندر سومنات يافتند آن بت که نامش بود لات ده رهش هم سنگ زر...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون محمود شاه خسروان
گفت چون محمود شاه خسروان شاعر : عطار رفت از غزنين به حرب هندوان گفت چون محمود شاه خسروان دل از آن انبوه پر اندوه...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون زليخا حشمت واعزاز داشت
چون زليخا حشمت واعزاز داشت شاعر : عطار رفت يوسف را به زندان بازداشت چون زليخا حشمت واعزاز داشت پس بزن پنجاه چوب...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه زنگي را غلامي چست بود
خواجه زنگي را غلامي چست بود شاعر : عطار دست پاک از کار دنيا شست بود خواجه زنگي را غلامي چست بود تا به وقت صبح...
شنبه، 6 فروردين 1390
بوعلي طوسي که پير عهد بود
بوعلي طوسي که پير عهد بود شاعر : عطار سالک وادي جد و جهد بود بوعلي طوسي که پير عهد بود من ندانم هيچکس هرگز رسيد...
شنبه، 6 فروردين 1390
از نبي در خواست مردي پر نياز
از نبي در خواست مردي پر نياز شاعر : عطار تا گزارد بر مصلايي نماز از نبي در خواست مردي پر نياز گفت ريگ و خاک گرمست...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون فرو آيي به وادي طلب
چون فرو آيي به وادي طلب شاعر : عطار پيشت آيد هر زماني صدتعب چون فرو آيي به وادي طلب طوطي گردون، مگس اينجا بود...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون حق مي‌دميد اين جان پاک
گفت چون حق مي‌دميد اين جان پاک شاعر : عطار در تن آدم که آبي بود و خاک گفت چون حق مي‌دميد اين جان پاک نه خبر يابند...
شنبه، 6 فروردين 1390
وقت مردن بود شبلي بي‌قرار
وقت مردن بود شبلي بي‌قرار شاعر : عطار چشم پوشيده دلي پرانتظار وقت مردن بود شبلي بي‌قرار بر سر خاکستري بنشسته...
شنبه، 6 فروردين 1390
ديد مجنون را عزيزي دردناک
ديد مجنون را عزيزي دردناک شاعر : عطار کو ميان ره گذر مي‌بيخت خاک ديد مجنون را عزيزي دردناک گفت ليلي را همي‌جويم...
شنبه، 6 فروردين 1390
يوسف همدان، امام روزگار
يوسف همدان، امام روزگار شاعر : عطار صاحب اسرار جهان، بيناي کار يوسف همدان، امام روزگار ديده ور مي‌بنگرد در هرچ...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ مهنه بود در قبضي عظيم
شيخ مهنه بود در قبضي عظيم شاعر : عطار شد به صحرا ديده پر خون، دل دو نيم شيخ مهنه بود در قبضي عظيم گاو مي‌بست...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي محمود مي‌شد بي‌سپاه
يک شبي محمود مي‌شد بي‌سپاه شاعر : عطار خاک بيزي ديد سر بر خاک راه يک شبي محمود مي‌شد بي‌سپاه شاه چون آن ديد،...
شنبه، 6 فروردين 1390
بي‌خودي مي‌گفت در پيش خداي
بي‌خودي مي‌گفت در پيش خداي شاعر : عطار کاي خدا آخر دري بر من گشاي بي‌خودي مي‌گفت در پيش خداي گفت اي غافل کي اين...
شنبه، 6 فروردين 1390