گفت شيخ مهنه را آن پيرزن
گفت شيخ مهنه را آن پيرزن شاعر : عطار دلخوشي را هين دعايي ده به من گفت شيخ مهنه را آن پيرزن مي‌نيارم تاب اکنون...
شنبه، 6 فروردين 1390
سايلي بنشست در پيش جنيد
سايلي بنشست در پيش جنيد شاعر : عطار گفت اي صيد خدا، بي هيچ قيد سايلي بنشست در پيش جنيد گفت آن ساعت که او در دل...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي خفاش گفت از هيچ باب
يک شبي خفاش گفت از هيچ باب شاعر : عطار يک دمم چون نيست چشم آفتاب يک شبي خفاش گفت از هيچ باب تا بباشم گم درو يک...
شنبه، 6 فروردين 1390
خسروي مي‌شد به شهر خويش باز
خسروي مي‌شد به شهر خويش باز شاعر : عطار خلق شهر آراي مي‌کردند ساز خسروي مي‌شد به شهر خويش باز بهر آرايش همه در...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه‌اي کز تخمه‌ي اکاف بود
خواجه‌اي کز تخمه‌ي اکاف بود شاعر : عطار قطب عالم بود و پاک اوصاف بود خواجه‌اي کز تخمه‌ي اکاف بود بايزيد و ترمدي...
شنبه، 6 فروردين 1390
دردم آخر که جان آمد به لب
دردم آخر که جان آمد به لب شاعر : عطار شيخ خرقان اين چنين گفت اي عجب دردم آخر که جان آمد به لب باز کردندي دل بريان...
شنبه، 6 فروردين 1390
بنده‌اي را خلعتي بخشيد شاه
بنده‌اي را خلعتي بخشيد شاه شاعر : عطار بنده با خلعت برون آمد به راه بنده‌اي را خلعتي بخشيد شاه باستين خلعت آن...
شنبه، 6 فروردين 1390
داد از خود پيرتر کستان خبر
داد از خود پيرتر کستان خبر شاعر : عطار گفت من دو چيزدارم دوست تر داد از خود پيرتر کستان خبر وين دگر يک نيست جز...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود
شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود شاعر : عطار روزگاري شوق بادنجانش بود شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود تا بدادش نيم بادنجان...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت ذو النون مي‌شدم در باديه
گفت ذو النون مي‌شدم در باديه شاعر : عطار بر توکل، بي‌عصا و زاويه گفت ذو النون مي‌شدم در باديه جان بداده جمله...
شنبه، 6 فروردين 1390
مي‌ندانم هيچ‌کس در کون يافت
مي‌ندانم هيچ‌کس در کون يافت شاعر : عطار دولتي کان سحره‌ي فرعون يافت مي‌ندانم هيچ‌کس در کون يافت آن زمان کان قوم...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت يوسف را چو مي‌بفروختند
گفت يوسف را چو مي‌بفروختند شاعر : عطار مصريان از شوق او مي‌سوختند گفت يوسف را چو مي‌بفروختند پنج ره هم سنگ مشکش...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن يکي دانم ز بي‌خويشي خويش
آن يکي دانم ز بي‌خويشي خويش شاعر : عطار ناله مي‌کردي ز درويشي خويش آن يکي دانم ز بي‌خويشي خويش فقر تو ارزان خريدستي...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ غوري، آن به کلي گشته کل
شيخ غوري، آن به کلي گشته کل شاعر : عطار رفت با ديوانگان در زير پل شيخ غوري، آن به کلي گشته کل گفت زير پل چه قومند...
شنبه، 6 فروردين 1390
نيم شب ديوانه‌اي خوش مي‌گريست
نيم شب ديوانه‌اي خوش مي‌گريست شاعر : عطار گفت اين عالم بگويم من که چيست نيم شب ديوانه‌اي خوش مي‌گريست مي‌پزيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
احمد حنبل امام عصر بود
احمد حنبل امام عصر بود شاعر : عطار شرح فضل او برون از حصر بود احمد حنبل امام عصر بود زود پيش بشر حافي آمدي ...
شنبه، 6 فروردين 1390
هندوان را پادشاهي بود پير
هندوان را پادشاهي بود پير شاعر : عطار شد مگر در لشگر محمود اسير هندوان را پادشاهي بود پير شد مسلمان عاقبت آن...
شنبه، 6 فروردين 1390
غازيي از کافري بس سرفراز
غازيي از کافري بس سرفراز شاعر : عطار خواست مهلت تا که بگزارد نماز غازيي از کافري بس سرفراز بازآمد جنگ هر دم بيش...
شنبه، 6 فروردين 1390
ده برادر قحطشان کرده نفور
ده برادر قحطشان کرده نفور شاعر : عطار پيش يوسف آمدند از راه دور ده برادر قحطشان کرده نفور چاره‌اي مي‌خواستند...
شنبه، 6 فروردين 1390
در خراسان بود دولت بر مزيد
در خراسان بود دولت بر مزيد شاعر : عطار زانک پيدا شد خراسان را عميد در خراسان بود دولت بر مزيد سرو قامت، سيم ساعد،...
شنبه، 6 فروردين 1390