عابدي کز حق سعادت داشت او
عابدي کز حق سعادت داشت او شاعر : عطار چار صد ساله عبادت داشت او عابدي کز حق سعادت داشت او راز زير پرده با حق...
شنبه، 6 فروردين 1390
شهرياري کرد قصري زرنگار
شهرياري کرد قصري زرنگار شاعر : عطار خرج شد دينار بر وي صد هزار شهرياري کرد قصري زرنگار پس گرفت از فرش آرايش نظام...
شنبه، 6 فروردين 1390
کرد آن بازاريي آشفته کار
کرد آن بازاريي آشفته کار شاعر : عطار از سر عجبي سرايي زر نگار کرد آن بازاريي آشفته کار دعوتي آغاز کرد از بهر...
شنبه، 6 فروردين 1390
ديده‌ي آن عنکبوت بي‌قرار
ديده‌ي آن عنکبوت بي‌قرار شاعر : عطار در خيالي مي‌گذارد روزگار ديده‌ي آن عنکبوت بي‌قرار خانه‌اي سازد به کنجي خويش...
شنبه، 6 فروردين 1390
بس سبک مردي گران جان مي‌دويد
بس سبک مردي گران جان مي‌دويد شاعر : عطار در بياباني به درويشي رسيد بس سبک مردي گران جان مي‌دويد گفت آخر مي‌بپرسي...
شنبه، 6 فروردين 1390
از پس تابوت مي‌شد سوگوار
از پس تابوت مي‌شد سوگوار شاعر : عطار بي‌قراري، وانگهي مي‌گفت زار از پس تابوت مي‌شد سوگوار هيچ ناديده جهان بيرون...
شنبه، 6 فروردين 1390
عود مي‌سوخت آن يکي غافل بسي
عود مي‌سوخت آن يکي غافل بسي شاعر : عطار آخ مي‌زد از خوشي آنجا کسي عود مي‌سوخت آن يکي غافل بسي تا تو آخ گويي بسوخت...
شنبه، 6 فروردين 1390
دردمندي پيش شبلي مي‌گريست
دردمندي پيش شبلي مي‌گريست شاعر : عطار شيخ پرسيدش که اين گريه ز چيست دردمندي پيش شبلي مي‌گريست از جمالش تازه بودي...
شنبه، 6 فروردين 1390
تاجري مالي و ملکي چند داشت
تاجري مالي و ملکي چند داشت شاعر : عطار يک کنيزک با لبي چون قند داشت تاجري مالي و ملکي چند داشت بس پشيمان گشت...
شنبه، 6 فروردين 1390
خسروي مي‌رفت در دشت شکار
خسروي مي‌رفت در دشت شکار شاعر : عطار گفت اي سگبان سگ تازي بيار خسروي مي‌رفت در دشت شکار جلدش از اکسون و اطلس...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان شاعر : عطار جز انا الحق مي‌نرفتش بر زبان چون شد آن حلاج بر دار آن زمان چار دست...
شنبه، 6 فروردين 1390
مقتداي دين، جنيد، آن بحر ژرف
مقتداي دين، جنيد، آن بحر ژرف شاعر : عطار يک شبي مي‌گفت در بغداد حرف مقتداي دين، جنيد، آن بحر ژرف سرنهادي تشنه...
شنبه، 6 فروردين 1390
هست ققنس طرفه مرغي دلستان
هست ققنس طرفه مرغي دلستان شاعر : عطار موضع اين مرغ در هندوستان هست ققنس طرفه مرغي دلستان همچوني در وي بسي سوراخ...
شنبه، 6 فروردين 1390
پيش تابوت پدر مي‌شد پسر
پيش تابوت پدر مي‌شد پسر شاعر : عطار اشک مي‌باريد و مي‌گفت اي پدر پيش تابوت پدر مي‌شد پسر هرگزم نامد به عمر خويش...
شنبه، 6 فروردين 1390
نايبي را چون اجل آمد فراز
نايبي را چون اجل آمد فراز شاعر : عطار زو يکي پرسيد کاي در عين راز نايبي را چون اجل آمد فراز گفت حالم مي‌بنتوان...
شنبه، 6 فروردين 1390
خورد عيسي آبي از جويي خوش آب
خورد عيسي آبي از جويي خوش آب شاعر : عطار بود طعم آب خوشتر از جلاب خورد عيسي آبي از جويي خوش آب عيسي نيز از خم...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون سقراط در نزع اوفتاد
گفت چون سقراط در نزع اوفتاد شاعر : عطار بود شاگرديش، گفت اي اوستاد گفت چون سقراط در نزع اوفتاد در کدامين جاي...
شنبه، 6 فروردين 1390
راه بيني بود بس عالي نفس
راه بيني بود بس عالي نفس شاعر : عطار هرگز او شربت نخورد از دست کس راه بيني بود بس عالي نفس چون به شربت نيست هرگز...
شنبه، 6 فروردين 1390
پادشاهي بود نيکو شيوه‌اي
پادشاهي بود نيکو شيوه‌اي شاعر : عطار چاکري را داد روزي ميوه‌اي پادشاهي بود نيکو شيوه‌اي گفتيي خوشتر نخورد او...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي را گفت مردي نامدار
صوفيي را گفت مردي نامدار شاعر : عطار کاي اخي چون مي‌گذاري روزگار صوفيي را گفت مردي نامدار خشک لب ، تر دامني‌ام...
شنبه، 6 فروردين 1390