پس درآمد زود بوتيمار پيش
پس درآمد زود بوتيمار پيش شاعر : عطار گفت اي مرغان من و تيمار خويش پس درآمد زود بوتيمار پيش نشنود هرگز کسي آواي...
شنبه، 6 فروردين 1390
ديده‌ور مردي به دريا شد فرود
ديده‌ور مردي به دريا شد فرود شاعر : عطار گفت اي دريا چرا داري کبود ديده‌ور مردي به دريا شد فرود نيست هيچ آتش،...
شنبه، 6 فروردين 1390
کوف آمد پيش چون ديوانه‌اي
کوف آمد پيش چون ديوانه‌اي شاعر : عطار گفت من بگزيده‌ام ويرانه‌اي کوف آمد پيش چون ديوانه‌اي در خرابي مي‌روم بي‌باده...
شنبه، 6 فروردين 1390
حقه‌ي زر داشت مردي بي‌خبر
حقه‌ي زر داشت مردي بي‌خبر شاعر : عطار چون بمرد و زو بماند آن حقه زر حقه‌ي زر داشت مردي بي‌خبر صورتش چون موش دو...
شنبه، 6 فروردين 1390
صعوه آمد دل ضعيف و تن نزار
صعوه آمد دل ضعيف و تن نزار شاعر : عطار پاي تا سر همچو آتش بي‌قرار صعوه آمد دل ضعيف و تن نزار بي‌دل و بي‌قوت و...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون جدا افتاد يوسف از پدر
چون جدا افتاد يوسف از پدر شاعر : عطار گشت يعقوب از فراقش بي‌بصر چون جدا افتاد يوسف از پدر نام يوسف مانده دايم...
شنبه، 6 فروردين 1390
بعد از آن مرغان ديگر سر به سر
بعد از آن مرغان ديگر سر به سر شاعر : عطار عذرها گفتند مشتي بي‌خبر بعد از آن مرغان ديگر سر به سر گر نگفت از صدر...
شنبه، 6 فروردين 1390
پادشاهي بود بس صاحب جمال
پادشاهي بود بس صاحب جمال شاعر : عطار در جهان حسن بي‌مثل و مثال پادشاهي بود بس صاحب جمال در نکويي آيتي ديدار او...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول شاعر : عطار خواستي جايي فرستادن رسول گفت چون اسکندر آن صاحب قبول جامه پوشيدي و خود...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون اياز از چشم بد رنجور شد
چون اياز از چشم بد رنجور شد شاعر : عطار عافيت از چشم سلطان دور شد چون اياز از چشم بد رنجور شد در بلا و رنج و...
شنبه، 6 فروردين 1390
هدهد رهبر چنين گفت آن زمان
هدهد رهبر چنين گفت آن زمان شاعر : عطار کانک عاشق شد نه انديشد ز جان هدهد رهبر چنين گفت آن زمان خواه زاهد باش...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ سمعان پيرعهد خويش بود
شيخ سمعان پيرعهد خويش بود شاعر : عطار در کمال از هرچ گويم بيش بود شيخ سمعان پيرعهد خويش بود با مريد چارصد صاحب...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن زمان گفتند ترک جان همه
آن زمان گفتند ترک جان همه شاعر : عطار برد سيمرغ از دل ايشان قرار آن زمان گفتند ترک جان همه عزم ره کردند عزمي...
شنبه، 6 فروردين 1390
بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر
بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر شاعر : عطار از خروش خلق خالي ديد شهر بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر شب شده از پرتو او...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت روزي شاه مسعود از قضا
گفت روزي شاه مسعود از قضا شاعر : عطار اوفتاده بود از لشگر جدا گفت روزي شاه مسعود از قضا ديد بر دريا نشسته کودکي...
شنبه، 6 فروردين 1390
خونيي را کشت شاهي در عقاب
خونيي را کشت شاهي در عقاب شاعر : عطار ديد آن صوفي مگر او را به خواب خونيي را کشت شاهي در عقاب گاه خرم گه خرامان...
شنبه، 6 فروردين 1390
ناگهي محمود شد سوي شکار
ناگهي محمود شد سوي شکار شاعر : عطار اوفتاد از لشگر خود برکنار ناگهي محمود شد سوي شکار خار وي بفتاد وي خاريد سر...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ نوقاني بنيشابور شد
شيخ نوقاني بنيشابور شد شاعر : عطار رنج راه آمد برو رنجور شد شيخ نوقاني بنيشابور شد گرسنه افتاده بد بي‌توشه‌اي...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود آن ديوانه دل برخاسته
بود آن ديوانه دل برخاسته شاعر : عطار برهنه مي‌رفت و خلق آراسته بود آن ديوانه دل برخاسته هم چو خلقان دگر کن خرمم...
شنبه، 6 فروردين 1390
رابعه در راه کعبه هفت سال
رابعه در راه کعبه هفت سال شاعر : عطار گشت بر پهلو زهي تاج الرجال رابعه در راه کعبه هفت سال گفت آخر يافتم حجي...
شنبه، 6 فروردين 1390