بود در کنجي يکي ديوانه خوار
بود در کنجي يکي ديوانه خوار شاعر : عطار پيش او شد آن عزيز نامدار بود در کنجي يکي ديوانه خوار هست در اهليتت جمعيتي...
شنبه، 6 فروردين 1390
کرده بود آن مرد بسياري گناه
کرده بود آن مرد بسياري گناه شاعر : عطار توبه کرد از شرم، بازآمد به راه کرده بود آن مرد بسياري گناه توبه بشکست...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي روح الامين در سد ره بود
يک شبي روح الامين در سد ره بود شاعر : عطار بانگ لبيکي ز حضرت مي‌شنود يک شبي روح الامين در سد ره بود مي‌ندانم...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي مي‌رفت در بغداد زود
صوفيي مي‌رفت در بغداد زود شاعر : عطار در ميان راه آوازي شنود صوفيي مي‌رفت در بغداد زود مي‌فروشم سخت ارزان، کو...
شنبه، 6 فروردين 1390
حق تعالي گفت قارون زار زار
حق تعالي گفت قارون زار زار شاعر : عطار خواند اي موسي ترا هفتاد بار حق تعالي گفت قارون زار زار گر بزاري يک رهم...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون بمرد آن مرد مفسد در گناه
چون بمرد آن مرد مفسد در گناه شاعر : عطار گفت مي‌بردند تابوتش به راه چون بمرد آن مرد مفسد در گناه تا نبايد کرد...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت عباسه که روز رستخيز
گفت عباسه که روز رستخيز شاعر : عطار چون زهيبت خلق افتد در گريز گفت عباسه که روز رستخيز رويها گردد به يک ساعت...
شنبه، 6 فروردين 1390
گم شد از بغداد شبلي چندگاه
گم شد از بغداد شبلي چندگاه شاعر : عطار کس بسوي او کجا مي‌برد راه گم شد از بغداد شبلي چندگاه در مخنث خانه‌اي ديدش...
شنبه، 6 فروردين 1390
در خصومت آمدند و در جفا
در خصومت آمدند و در جفا شاعر : عطار دو مرقع پوش در دار القضا در خصومت آمدند و در جفا گفت صوفي خوش نباشد جنگ‌ساز...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود اندر مصر شاهي نامدار
بود اندر مصر شاهي نامدار شاعر : عطار مفلسي بر شاه عاشق گشت زار بود اندر مصر شاهي نامدار خواند حالي عاشق گم‌راه...
شنبه، 6 فروردين 1390
يافت مردي گورکن عمري دراز
يافت مردي گورکن عمري دراز شاعر : عطار سايلي گفتش که چيزي گوي باز يافت مردي گورکن عمري دراز چه عجايب ديده‌اي در...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي عباسه گفت اي حاضران
يک شبي عباسه گفت اي حاضران شاعر : عطار اين همه گر پر شوند از کافران يک شبي عباسه گفت اي حاضران از سر صدقي کنند...
شنبه، 6 فروردين 1390
ژنده‌اي پوشيد، مي‌شد پير راه
ژنده‌اي پوشيد، مي‌شد پير راه شاعر : عطار ناگهان او رابديد آن پادشاه ژنده‌اي پوشيد، مي‌شد پير راه پير گفت اي بي‌خبر،...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن دو روبه چون به هم هم برشدند
آن دو روبه چون به هم هم برشدند شاعر : عطار پس به عشرت جفت يک ديگر شدند آن دو روبه چون به هم هم برشدند آن دو روبه...
شنبه، 6 فروردين 1390
غافلي شد پيش آن صاحب چله
غافلي شد پيش آن صاحب چله شاعر : عطار کرد از ابليس بسياري گله غافلي شد پيش آن صاحب چله کرد دين بر من به طراري...
شنبه، 6 فروردين 1390
مالک دينار را گفت آن عزيز
مالک دينار را گفت آن عزيز شاعر : عطار من ندانم حال خود، چوني تو نيز مالک دينار را گفت آن عزيز پس همه فرمان شيطان...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز شاعر : عطار کاي خدا رحمت کن و کارم بساز خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز گفت رحمت مي‌بپوشي...
شنبه، 6 فروردين 1390
پاک ديني گفت مشتي حيله‌جوي
پاک ديني گفت مشتي حيله‌جوي شاعر : عطار مرد را در نزع گردانند روي پاک ديني گفت مشتي حيله‌جوي روي گردانيده بايستي...
شنبه، 6 فروردين 1390
نو مريدي داشت اندک مايه زر
نو مريدي داشت اندک مايه زر شاعر : عطار کرد زر پنهان ز شيخ خود مگر نو مريدي داشت اندک مايه زر همچنان مي‌داشت او...
شنبه، 6 فروردين 1390
رفت شيخ بصره پيش رابعه
رفت شيخ بصره پيش رابعه شاعر : عطار گفت اي در عشق صاحب واقعه رفت شيخ بصره پيش رابعه بر کسي نه خواندي نه ديده‌اي...
شنبه، 6 فروردين 1390