ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم جامم به دست باشد و زلف نگار هم زاهد برو که طالع اگر طالع من است
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم دردم از يار است و درمان نيز هم يار ما اين دارد و آن نيز هم اين که مي‌گويند آن خوشتر ز حسن
دوشنبه، 10 خرداد 1389
ما بي غمان مست دل از دست داده‌ايم
همراز عشق و همنفس جام باده‌ايم ما بي غمان مست دل از دست داده‌ايم تا کار خود ز ابروي جانان گشاده‌ايم بر ما بسي کمان ملامت کشيده‌اند
دوشنبه، 10 خرداد 1389
عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم
روي و رياي خلق به يک سو نهاده‌ايم عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم در راه جام و ساقي مه رو نهاده‌ايم طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم
دوشنبه، 10 خرداد 1389
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده‌ايم
از بد حادثه اين جا به پناه آمده‌ايم ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده‌ايم تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‌ايم ره رو منزل عشقيم و ز سرحد...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست ساقي کجاست گو سبب انتظار چيست هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نيست که انجام کار چيست
دوشنبه، 10 خرداد 1389
در خرابات مغان نور خدا مي‌بينم
اين عجب بين که چه نوري ز کجا مي‌بينم در خرابات مغان نور خدا مي‌بينم خانه مي‌بيني و من خانه خدا مي‌بينم جلوه بر من مفروش اي ملک الحاج که تو...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
غم زمانه که هيچش کران نمي‌بينم
دواش جز مي چون ارغوان نمي‌بينم غم زمانه که هيچش کران نمي‌بينم چرا که مصلحت خود در آن نمي‌بينم به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و از پي جانان بروم خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم من به بوي سر آن زلف پريشان بروم گر چه دانم که به جايي نبرد راه غريب
دوشنبه، 10 خرداد 1389
گر از اين منزل ويران به سوي خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم گر از اين منزل ويران به سوي خانه روم نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک مي‌بوسم و عذر قدمش مي‌خواهم آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم بنده معتقد و چاکر دولتخواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
دوشنبه، 10 خرداد 1389
گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم
ز جام وصل مي‌نوشم ز باغ عيش گل چينم گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم لبم بر لب نه اي ساقي و بستان جان شيرينم شراب تلخ صوفي سوز بنيادم...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
روزگاري شد که در ميخانه خدمت مي‌کنم
در لباس فقر کار اهل دولت مي‌کنم روزگاري شد که در ميخانه خدمت مي‌کنم در کمينم و انتظار وقت فرصت مي‌کنم تا کي اندر دام وصل آرم تذروي خوش خرام...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اگر چه عرض هنر پيش يار بي‌ادبيست
اگر چه عرض هنر پيش يار بي‌ادبيست زبان خموش وليکن دهان پر از عربيست پري نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن بسوخت ديده ز حيرت که اين...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
من ترک عشق شاهد و ساغر نمي‌کنم
صد بار توبه کردم و ديگر نمي‌کنم من ترک عشق شاهد و ساغر نمي‌کنم با خاک کوي دوست برابر نمي‌کنم باغ بهشت و سايه طوبي و قصر و حور
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم الا اي همنشين دل که يارانت...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
حاليا مصلحت وقت در آن مي‌بينم
که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم حاليا مصلحت وقت در آن مي‌بينم يعني از اهل جهان پاکدلي بگزينم جام مي گيرم و از اهل ريا دور شوم
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم
گفت کو زنجير تا تدبير اين مجنون کنم دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم دوستان از راست مي‌رنجد نگارم چون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشيد از من...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن مي‌رسد چه چاره کنم به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم که مي خورند حريفان و من نظاره کنم سخن درست بگويم نمي‌توانم ديد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
حاشا که من به موسم گل ترک مي کنم
من لاف عقل مي‌زنم اين کار کي کنم حاشا که من به موسم گل ترک مي کنم در کار چنگ و بربط و آواز ني کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
دوشنبه، 10 خرداد 1389