پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت آن کس که نخ کرده به یک عمر سوزنی پروین اعتصامی

جهان یغماگر بس آب و رنگ است مرا هم چون تو وقت، ای دوست تنگ است پروین اعتصامی

این به دمی بسته است وان به غمی می‌رود هستی بد عهد بین، شادی بی‌اعتبار حزین لاهیجی

هست هستی خیر محض و بخشش از جود محض نقص ما عاید به ما، این است [و] حق بی‌کاستی حزین لاهیجی

همسر دیرینه‌اند، دیده‌گشا و ببین خنده رنگین گل، گریه ابر بهار حزین لاهیجی

صحرایِ مغیلانِ هوس، طی شدنی نیست در دامن تجرید شکستیم قدم را حزین لاهیجی

خواهش و رعنایی از ما بندگان زیبنده نیست آنچه آن سلطان زیبایان کند زیباستی حزین لاهیجی

خوش نعمتی‌ست دولت دنیا به شرط بذل خوش دولتی‌ست نعمت و خوش لذتی سخا حزین لاهیجی

وحشتگه اضداد کجا مجلس انس است؟ الفت نتوان داد به هم شادی و غم را حزین لاهیجی

بگذار به هم بادیه و بادیه‌گردان در کعبه دل یافته‌ای امن و امان را حزین لاهیجی