ممنون سپهرم که شکنج قفس او نگذاشت به دل حسرت بی‌بال و پری را حزین لاهیجی

نیروی موری نه و با شیرمردان در مصاف رتبه کاهی نه و در جلوه با سرو سهی حزین لاهیجی

سخن عاشقان نمایان است بوالهوس کی شده ا‌ست محرم راز؟ حزین لاهیجی

آزادی دو عالم، در قطع آرزوهاست این نکته رهروان را، یا رب دلیل باشد حزین لاهیجی

نشد از شش جهتم راه گشادی پیدا آه از آن زر، که فتد در گِره بخل لئیم حزین لاهیجی

نه همین جان اسیر، از تف ایام گداخت تن هم از کاهش آلام، نحیف است چو نخ حزین لاهیجی

رنجانده‌ای ز ما دل نامهربان خویش با ما مگر فلک به سر مهربانی‌ است حزین لاهیجی

دارم از الفت تن شکوه، که نیکو گفتند «روح را صحبت ناجنس عذابی‌ست الیم» حزین لاهیجی

سفله را طبع روزگار بود نه به مهرش وفا بود، نه به کین حزین لاهیجی

خفتیم در این مرحله تا قافله‌ها رفت بیدار نگشتیم ز فریاد جرس‌ها حزین لاهیجی