مکن دشوار از تن‌پروری آزادی جان را چه محکم می‌کنی چون ابلهان دیوار زندان را؟ حزین لاهیجی

ز هجران دیده‌ام کاری، که کافر از اجل بیند خدا کوتاه سازد عمر ایام جدایی را حزین لاهیجی

پی جولانگه خورشید، پهنای فلک باید نسازد عشق مسکن، سینه‌های تنگ میدان را حزین لاهیجی

تو در بتخانه اندیشه دینی، نمی‌دانی که عارف کعبه می‌داند، دل گبر و مسلمان را حزین لاهیجی

مرگ هر کس در حقیقت نقش حال زندگی‌ست هر چه کس بیند به بیداری، همان بیند به خواب حزین لاهیجی

پیش دل سرگشته گرداب محبت عالم همه گر کام نهنگ است، به کام است حزین لاهیجی

نامم به بدی در همه آفاق علم باد رسوا شده عشق تو را ننگ ز نام است حزین لاهیجی

دل چون به تمنای تو، آسوده نشیند کوه از غم عشقت، پر کاهی شد و برخاست حزین لاهیجی

گرچه ما سبزه خوابیده این گلزاریم سر ما در قدم سرو سرافرازی هست حزین لاهیجی

یک گام به فرق تن خاکی کن و برخیز از کوی تو، تا کعبه مقصود، دو گام است حزین لاهیجی