دل چو با خویش نباشد، چه گلستان، چه قفس بوستان پیش من و کنج غم‌آباد یکی‌ست حزین لاهیجی

عنقا نگرفته‌ است چو من گوشه عزلت در وادی آوارگی‌ام، نام و نشان نیست حزین لاهیجی

دل گواه است که در پرده دلارایی هست هستی قطره دلیل است که دریایی هست حزین لاهیجی

از خود جدا نشسته و آسوده خاطرم کاری مرا به شور و شر روزگار نیست حزین لاهیجی

شیرازه اوراق دو عالم بود از عشق پشت دو جهان است به دیوار محبت حزین لاهیجی

گر تو را روی زمین خواهش مأوای خوشی‌ست خانه در گوشه دل کن که عجب جای خوشی‌ست حزین لاهیجی

همه جا جلوه‌گه لیلی صحرایی ماست هر کجا چشم غزالی‌ست سیه‌خانه اوست حزین لاهیجی

بسیار به دام و قفس افتاده گذارم صیّاد، به بی‌رحمی‌ات ای دشمن جان نیست حزین لاهیجی

بود که در رمضان هر دمی دو عید کنم خیال گوشه ابروی او هلال من است حزین لاهیجی

کدام صبح نفس، گرم ناله پردازی‌ست که رشته نفس شمع مستمند گسست؟ حزین لاهیجی