ره به منزل نبرد، راه ضلالت پیمای گر چه صد بار به گوش آیدش، آوازِ جَرَس استاد شهریار

آشیانم به سر کنگره افلاک است گرچه در غمکده خاک، نشیمن کردم استاد شهریار

منصور زنده باد، که درپای دار گفت: آسان گذر ز جان، که جهان پایدار نیست استاد شهریار

سوز درون نگر که بر افروزد آفتاب هر شب چراغ صبح‌ دم از برق آه من استاد شهریار

رضای خاطر من در رضای خاطر توست تو خواه عزت من خواه، یا که ذلت من استاد شهریار

چه دولتی است توکل، که شهریار به کام جهان خویشتن از دولتِ توکل کرد استاد شهریار

گریم بر آستان کریمی که رحمتش شاید به آب لطف بشوید، گناه من استاد شهریار

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست باری، اندیشه از آن کن، که گرفتار آیی استاد شهریار

با همه آفاق مهرورز، که خورشید مُلک جهان گیرد و سپاه ندارد استاد شهریار

کار و کوشش را حوالت ، گر بود با کارساز شهریارا، حل مشکل‌ها کند، حلّال من استاد شهریار