گرچه بالاتر نباشد از سیاهی هیچ رنگ موی ما را کرد از گردش سفید این آسیا صائب تبریزی

دوستی و دشمنی با چرخ می‌بخشد اثر می‌دهد پس هرچه بردی، جوبه‌جو این آسیا صائب تبریزی

صبر را عاجز کند دردی که بیش از طاقت است می‌کند سررشته گم از آب زورین آسیا صائب تبریزی

علم لشکر ما از سر جان خاستن است زهره کیست که گردد طرف لشکر ما صائب تبریزی

گریه بر حال کسان بیشتر از خود داریم بر مراد دگران سیر کند اختر ما صائب تبریزی

هرچه رفت از کف، به دست‌آوردن او مشکل است چون کند گردآوری گل، غارت برده را صائب تبریزی

بار شریعت است که چنبر کند چو چرخ در یک دو هفته قامت رعنای مرد را صائب تبریزی

آب را استادگی آیینه روشن کند صاف می‌سازد تحمل، طبع بر هم خورده را صائب تبریزی

می‌کند باد مخالف شورِ دریا را زیاد کی نصیحت می‌دهد تسکین، دل آزرده را؟ صائب تبریزی

نفس را بدخو به ناز و نعمت دنیا مکن آب و نان سیر، کاهل می‌کند مزدور را صائب تبریزی