آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده

آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده هر صبح و شام حال بکایی به ما بده دل تنگ دیدن تو شدیم ایّها الغریب آغوش خویش وا کن و جایی به ما بده

خدا کند به سر این انتظارها برسد

خدا کند به سر این انتظارها برسد زمان مرگ خزان بهارها برسد نشد اگر برسم من به پای بوسی تو خدا کند که از آن سو غبارها برسد

دلم شکیب ندارد ولی یقین دارم

دلم شکیب ندارد ولی یقین دارم تو سنگ را به نگاهی صبور خواهی کرد صفای خیمه سبزت کجا، بهشت کجا بهشت را تو سرای سرور خواهی کرد نشست منتظر رجعت...

تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد

تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد به جام لاله، شرابا طهورا خواهی کرد تو قلب سوته دلان را به هم کنی نزدیک به یک اشاره که از راه دور خواهی کرد

غمگین تر از همیشه شده عصر جمعه ها

غمگین تر از همیشه شده عصر جمعه ها تاب و تب شمارش معکوس تان شده است سجاده اجابت من پهن می شود تا روزی ام تشهّد قدوس تان شده است

هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است

هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است این چشم های خیس که پابوس تان شده است عطر نسیم هر نفس قدسی شماست دنیا پر از عطوفت محسوس تان شده است

گفتم دُری سفتم، او فقط آه کشید

گفتم دُری سفتم، او فقط آه کشید از غصه نخفتم، او فقط آه کشید من شاعر صاحب الزمانم، اما هر بار که گفتم، او فقط آه کشید

گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش

گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش گر سر نرود به پات، نمی خواهیمش علامه ی دهر هم که باشد باشد آقا، نشود گدات، نمی خواهیمش

افسرده و بی حال و خرابیم همه

افسرده و بی حال و خرابیم همه مجهول و سوال بی جوابیم همه مولا به امید ما مبادا باشی آرام بیا چرا که خوابیم همه

جانم به لب رسیده از این روزگار پست

جانم به لب رسیده از این روزگار پست آقا به جان حضرت زهرا شتاب کن بر آن پدر که با سر زانو رسید و دید نقش زمین جوان خودش را شتاب کن