هر آن كس كند پيشه افتادگى شود نامور او به آزادگى‏ ز درد و ز رنج مذلّت...

هر آن كس كند پيشه افتادگى شود نامور او به آزادگى‏ ز درد و ز رنج مذلّت رهد سر انجام بر اوج عزّت رسد

شود بردبارى اگر پيشه‏ات نباشد شتاب اندر انديشه‏ات گرامى شوى نزد خلق...

شود بردبارى اگر پيشه‏ات نباشد شتاب اندر انديشه‏ات گرامى شوى نزد خلق خدا چنين است كردار اهل رضا

به طاعت بياراستن نفس خويش ره بندگى را گرفتن به پيش نشان باشد از رادى...

به طاعت بياراستن نفس خويش ره بندگى را گرفتن به پيش نشان باشد از رادى و از كرم‏ كرم نيست تنها به بذل درم‏

بود تنگ روزى، نكوهيده خوى چو خار است در چشم مردم هم اوى‏ در رزق و روزى...

بود تنگ روزى، نكوهيده خوى چو خار است در چشم مردم هم اوى‏ در رزق و روزى چو ايزد گشاد به پاكيزه خود هر چه او خواست داد

مگو تا توانى گزاف و دروغ چراغ دروغ است، بس بى‏فروغ‏ به ناراستى گر شدى...

مگو تا توانى گزاف و دروغ چراغ دروغ است، بس بى‏فروغ‏ به ناراستى گر شدى نامور كست راست باور ندارد دگر

چو كس وقت فقر و به وقت غنى ز افراط و تفريط باشد جدا نترسد ز پيش آمد...

چو كس وقت فقر و به وقت غنى ز افراط و تفريط باشد جدا نترسد ز پيش آمد روزگار چو كوه است در جاى خود استوار

چو با خود كند بد كس، اى هوشيار تو از او اميد نكوئى مدار و گر بد كند...

چو با خود كند بد كس، اى هوشيار تو از او اميد نكوئى مدار و گر بد كند او باهل و عيال به خيرش نباشد اميد وصال‏

رسد بر تو از بدگمانى خطر برو فكر بد را ز سر كن بدر كند بد گمانى، بد انديشه‏ات‏ نباشد...

رسد بر تو از بدگمانى خطر برو فكر بد را ز سر كن بدر كند بد گمانى، بد انديشه‏ات‏ نباشد چنين كارها پيشه‏است‏

چو دنيا بدست آورد آدمى نباشد مصون از بلا او دمى‏ و گر رفتش از دست دنياى...

چو دنيا بدست آورد آدمى نباشد مصون از بلا او دمى‏ و گر رفتش از دست دنياى دون شود انده و سختى او فزون‏

كسى كه او به خود بست فقراى رفيق نه بگرفت دست كسى در طريق سرانجام فقرش...

كسى كه او به خود بست فقراى رفيق نه بگرفت دست كسى در طريق سرانجام فقرش گريبان گرفت‏ نه كارى به امساك سامان گرفت‏