هر آن كس كه افتد به بند غرور شود عاقبت از ره راست دور عزيز است اگر، خوار...

هر آن كس كه افتد به بند غرور شود عاقبت از ره راست دور عزيز است اگر، خوار گردد بسى‏ شود كم بهاتر ز خار و خسى‏

سخن تا توانى تو كمتر بگوى ز بيهوده گفتن مبر آبروى‏ مكن دور از خود تو...

سخن تا توانى تو كمتر بگوى ز بيهوده گفتن مبر آبروى‏ مكن دور از خود تو خلق خدا چرا نيستت هيچ شرم و حيا

به عهد و به پيمان وفا بايدت به كردار، صدق و صفا بايدت‏ بود بهترين شيوه...

به عهد و به پيمان وفا بايدت به كردار، صدق و صفا بايدت‏ بود بهترين شيوه اين خلق و خوى‏ به پيمان شكستن مبر آبروى‏

چو كارى رساند تو را بر بهشت شود بر تو فرخنده ز آن سرنوشت رهاند تو را...

چو كارى رساند تو را بر بهشت شود بر تو فرخنده ز آن سرنوشت رهاند تو را ز آتش دوزخ آن بود بهترين كارها بيگمان‏

شتابنده بودن به راه غضب خود افكندن از خشم اندر تعب نباشد به جز شيوه...

شتابنده بودن به راه غضب خود افكندن از خشم اندر تعب نباشد به جز شيوه جاهلان‏ صبورى، بود عادت عاقلان‏

كريم ار ز عيبى بود با خبر چو او را بود پاك اصل و گهر ز فرط شرافت تغافل...

كريم ار ز عيبى بود با خبر چو او را بود پاك اصل و گهر ز فرط شرافت تغافل كند بود عارف امّا تجاهل كند

سعادت بود سعى در كار خلق كشيدن به تن بارى از بار خلق‏ ز خدمت‏گزارى...

سعادت بود سعى در كار خلق كشيدن به تن بارى از بار خلق‏ ز خدمت‏گزارى نكردن ابا زدن گام اندر طريق صفا

نباشد به يك شيوه نادان همى در آيد به يك رنگ او هر دمى‏ نه از وعده او...

نباشد به يك شيوه نادان همى در آيد به يك رنگ او هر دمى‏ نه از وعده او توان بود شاد نه بر كرده او بود اعتماد

تكبّر ز هر كس بود ناپسند رسد بر تو از كبر و نخوت گزند فقير ار تكبّر...

تكبّر ز هر كس بود ناپسند رسد بر تو از كبر و نخوت گزند فقير ار تكبّر كند ز ابلهى است‏ به تحقيق از عقل و دانش تهى است‏

چو كس پيشه خود كند احتكار از اين ره كند كار بر خلق زار ز پستىّ و جهل...

چو كس پيشه خود كند احتكار از اين ره كند كار بر خلق زار ز پستىّ و جهل و عوامى بود ز نا مردمىّ و ز خامى بود