چو توفيق يابى به نيكىّ و خير كنى در ره خدمت خلق سير كمال سعادت بود بيگمان‏ برو...

چو توفيق يابى به نيكىّ و خير كنى در ره خدمت خلق سير كمال سعادت بود بيگمان‏ برو باش از كار خود شادمان‏

بزرگان به بخشش گرانيده‏اند به پاداش نيكى شتابنده‏اند بدى را به خوبى...

بزرگان به بخشش گرانيده‏اند به پاداش نيكى شتابنده‏اند بدى را به خوبى جزا مى‏دهند رضا بر رضاى خدا مى‏دهند

بود شدّت سختى و رنج و درد پسنديده‏تر نزد آزاد مرد كه از ناكسان حاجتى...

بود شدّت سختى و رنج و درد پسنديده‏تر نزد آزاد مرد كه از ناكسان حاجتى خواستن به آنان فزودن، ز خود كاستن‏

بود صحبت ابلهان چون سراب شود زود زايل، نيابى تو آب‏ چو ابر بهار است...

بود صحبت ابلهان چون سراب شود زود زايل، نيابى تو آب‏ چو ابر بهار است ناپايدار بجایى نباشد مر او را قرار

بيا از بدان تا توانى گريز ز ناكس نبينى به غير از ستيز تو را افكند...

بيا از بدان تا توانى گريز ز ناكس نبينى به غير از ستيز تو را افكند او به خاك هلاك‏ چنين دوستى گر نباشد چه باك‏

بود دورى از شكّ و ترديد راى ره و رسم هر مؤمن پارساى‏ نباشد بهين رادمردى...

بود دورى از شكّ و ترديد راى ره و رسم هر مؤمن پارساى‏ نباشد بهين رادمردى جز اين‏ جوانمرد نبود جز اهل يقين‏

بود صحبت احمق آزار جان مبادا تو را تيره سازد، روان‏ مكن رنجه خود...

بود صحبت احمق آزار جان مبادا تو را تيره سازد، روان‏ مكن رنجه خود را در اين رهگذر برو تا توانى از او كن حذر

چو در چنگ شهوت شود كس اسير در افتد ز اوج نزاهت به زير بود بدتر از بنده...

چو در چنگ شهوت شود كس اسير در افتد ز اوج نزاهت به زير بود بدتر از بنده زر خريد شود جمله عيب و نقصش پديد

زبان بستن از هر بد و ناسزا نيازردن از طعن خلق خدا نشان باشد از زهد و...

زبان بستن از هر بد و ناسزا نيازردن از طعن خلق خدا نشان باشد از زهد و صدق و يقين‏ ز ايمان كامل، ز تحكيم دين‏

مكن هيچ گه راز كس را تو فاش بيا در امانت تو خائن مباش‏ كه از آن نباشد...

مكن هيچ گه راز كس را تو فاش بيا در امانت تو خائن مباش‏ كه از آن نباشد خيانت بتر بپا گردد از آن بسى شور و شرّ