بهين رسم ايمان مروّت بود كمال ديانت، فتوّت بود به دينى مروّت نباشد،...

بهين رسم ايمان مروّت بود كمال ديانت، فتوّت بود به دينى مروّت نباشد، اگر چه از خير بينى تو در آن، دگر

بود فرض بر صاحب عزّ و جاه كه خواهنده را گيرد اندر پناه‏ دريغش نباشد ز...

بود فرض بر صاحب عزّ و جاه كه خواهنده را گيرد اندر پناه‏ دريغش نباشد ز بذل مقام‏ كند حاجتش را روا او، تمام‏

چو با پند و اندرز اى هوشيار بديهاى كس را كنى آشكار از آن نيست پندى پسنديده‏تر نه...

چو با پند و اندرز اى هوشيار بديهاى كس را كنى آشكار از آن نيست پندى پسنديده‏تر نه چيزى از آن است بگزيده‏تر

ز نيكان به غيبت مكن هيچ ياد تو را فرصت زشتگوئى مباد كه از آن نباشد بتر،...

ز نيكان به غيبت مكن هيچ ياد تو را فرصت زشتگوئى مباد كه از آن نباشد بتر، ناكسى‏ از اين ره به مقصود خود كى رسى‏

پراكندن نيكى اندر جهان به تحسين نيكان گشودن زبان ز عقل و كمال مروّت...

پراكندن نيكى اندر جهان به تحسين نيكان گشودن زبان ز عقل و كمال مروّت بود ز پاكىّ اصل و فتوّت بود

چو باشد عيوبت ز چشمت نهان نباشى به خوبى تو آگه از آن خود آن باشد البتّه...

چو باشد عيوبت ز چشمت نهان نباشى به خوبى تو آگه از آن خود آن باشد البتّه عيبى عظيم‏ از آن باش پيوسته در خوف و بيم‏

به پاداش نيكى نمودن شتاب فزودن به ميزان اجر و ثواب كمال عطا و سخاوت...

به پاداش نيكى نمودن شتاب فزودن به ميزان اجر و ثواب كمال عطا و سخاوت بود ز رادىّ و فرط كرامت بود

چو خواهى بهين زيور اى با خرد تو را جامه بردبارى سزد بود حلم، از غايت...

چو خواهى بهين زيور اى با خرد تو را جامه بردبارى سزد بود حلم، از غايت عقل و راى‏ شكيبا نخواهد فتادن ز پاى‏

بپرهيز از سستى و كاهلى كه سستى پديد آيد از غافلى‏ نزايد ز سستى به جز...

بپرهيز از سستى و كاهلى كه سستى پديد آيد از غافلى‏ نزايد ز سستى به جز درد و رنج‏ ز كوشش توانى رسيدن به گنج‏

چو با ناكسان يار و همدم شوى سرانجام آشفته از غم شوى‏ دلالت كند بر نگون...

چو با ناكسان يار و همدم شوى سرانجام آشفته از غم شوى‏ دلالت كند بر نگون بختيت‏ چه حاصل ز اصرار و سر سختيت‏