به زشتى مكن هيچ كس را خطاب كزو زشت خواهى شنيدن جواب‏ نخواهى تو گر رنجه...

به زشتى مكن هيچ كس را خطاب كزو زشت خواهى شنيدن جواب‏ نخواهى تو گر رنجه انگشت خويش مزن بر سر هيچ كس مشت خويش‏

عدو را نبايد شمارى تو خرد گرش كار شد زار و فرمان ببرد مبادا كه روزى...

عدو را نبايد شمارى تو خرد گرش كار شد زار و فرمان ببرد مبادا كه روزى شود چيره دست‏ در آن روز او بر تو آرد شكست‏

گرامى‏ترين نعمت روزگار بود امن و آسايش پايدار نباشد بجایى چو امن و امان ز...

گرامى‏ترين نعمت روزگار بود امن و آسايش پايدار نباشد بجایى چو امن و امان ز هر كار هر كس شود ناتوان‏

چو باشد كسى در پى حقّ خويش مزن از ملامت بر او زخم بيش‏ دگر خواست مال...

چو باشد كسى در پى حقّ خويش مزن از ملامت بر او زخم بيش‏ دگر خواست مال دگر كس برد بهر لعنت و ناسزایى سزد

به دل دارى ار نيّت سرورى و گر خواهى از ديگران برترى تو در خدمت دوستانت...

به دل دارى ار نيّت سرورى و گر خواهى از ديگران برترى تو در خدمت دوستانت بكوش‏ بكش بار اخوان خود را بدوش‏

چو قومى نكوشد به انذار خويش نصيحت گران را براند ز پيش بخيرش نمى‏باش...

چو قومى نكوشد به انذار خويش نصيحت گران را براند ز پيش بخيرش نمى‏باش اميدوار شود عبرت آن قوم در روزگار

نه گرد آورد مال جز آزمند نه ز آن بهره‏اى باشدش جز گزند ملامت شود آن نكوهيده...

نه گرد آورد مال جز آزمند نه ز آن بهره‏اى باشدش جز گزند ملامت شود آن نكوهيده خو چنو تيره‏بختى مكن جستجو

مبادا تو در طاعت اين و آن كنى سركشى از خداى جهان‏ نيايد ز دست كسى هيچ...

مبادا تو در طاعت اين و آن كنى سركشى از خداى جهان‏ نيايد ز دست كسى هيچ كار چو باشى به درگاه حقّ شرمسار

كسى را كه پاكيزه باشد نهاد ورا حسن نيّت خدا نيز داد بود جاى او بى‏شك...

كسى را كه پاكيزه باشد نهاد ورا حسن نيّت خدا نيز داد بود جاى او بى‏شك اندر بهشت‏ نه كس بدرود غير تخمى كه كشت‏

به شيرينى لذّت اى كامياب منه پاى بيرون ز راه صواب‏ كه شيرينى لذّت دنيوى...

به شيرينى لذّت اى كامياب منه پاى بيرون ز راه صواب‏ كه شيرينى لذّت دنيوى نيرزد به ناكامى اخروى‏