نخواهى رسيدن به مقصود خويش تو در آن سراى، اى پسنديده كيش‏ مگر آنچه محبوب...

نخواهى رسيدن به مقصود خويش تو در آن سراى، اى پسنديده كيش‏ مگر آنچه محبوب باشد تو را ز دنيا كنى بهر عقبى رها

تو را دوستى باشد آن گه تمام كه اندر رفاقت كنى اهتمام‏ به نكبت، به غيبت،...

تو را دوستى باشد آن گه تمام كه اندر رفاقت كنى اهتمام‏ به نكبت، به غيبت، به مردن همى نباشى تو از يار غافل دمى‏

چو همره نباشد ادب با خرد تو را اى مؤدّب چه سودى دهد چراغ ادب از خرد...

چو همره نباشد ادب با خرد تو را اى مؤدّب چه سودى دهد چراغ ادب از خرد روشن است‏ ادب بر تن با خرد جوشن است‏

چو جنگى تو با ديو نفس شرير به ايمان نمائى تو او را اسير جهادى از اين...

چو جنگى تو با ديو نفس شرير به ايمان نمائى تو او را اسير جهادى از اين نيست برتر تو را دهد اجر و مزد جزيلت خدا

بزرگى به عفو است نى انتقام مزن گام اندر ره انفصام‏ مصون داردت صبر از...

بزرگى به عفو است نى انتقام مزن گام اندر ره انفصام‏ مصون داردت صبر از هر خطا عجول است، درمانده و بينوا

چو لذّت به سوى ندامت كشد ز شهوت چو رنج و عذابت رسد تو را نيست خيرى در...

چو لذّت به سوى ندامت كشد ز شهوت چو رنج و عذابت رسد تو را نيست خيرى در اين هر دو كار همان به كه باشى از آن بر كنار

به دل نور ايمان ندارى اگر نجات تو نبود به چيز دگر شود حاصل ايمان تو...

به دل نور ايمان ندارى اگر نجات تو نبود به چيز دگر شود حاصل ايمان تو را با يقين‏ تبه گردد از شكّ و ترديد، دين‏

ز سيرى كند مرد دين اجتناب نباشد چو همسايه را نان و آب‏ مر او را دهد...

ز سيرى كند مرد دين اجتناب نباشد چو همسايه را نان و آب‏ مر او را دهد بهره از آن خويش‏ بود جان همسايه‏اش جان خويش‏

چو كس باشدت دشمن اندر نظر تو را دوست باشد چو شخص دگر چو بهر خدا باشد...

چو كس باشدت دشمن اندر نظر تو را دوست باشد چو شخص دگر چو بهر خدا باشد اين مهر و كين تو را كامل است اى خردمند دين‏

تو را نيست بهتر ز حفظ زبان به بيهوده مگشاى هرگز دهان‏ هم از بذل نيكى...

تو را نيست بهتر ز حفظ زبان به بيهوده مگشاى هرگز دهان‏ هم از بذل نيكى دريغت مباد كه بعد از تو نيكى بماند به ياد