بزرگان نباشند زود انتقام بود تيغشان دائم اندر نيام‏ ره بخشش و...

بزرگان نباشند زود انتقام بود تيغشان دائم اندر نيام‏ ره بخشش و عفو گيرند پيش‏ به احسان و نيكى گرايند بيش‏

چو حاجت برد كس به سوى لئيم نباشد سزاوار نام حكيم‏ فرومايه را نيست مردانگى‏ به...

چو حاجت برد كس به سوى لئيم نباشد سزاوار نام حكيم‏ فرومايه را نيست مردانگى‏ به دور است از خير و فرزانگى‏

فرومايه چون بر مقامى رسد بنانىّ و آبىّ و نامى رسد نبيند به جز عيب و...

فرومايه چون بر مقامى رسد بنانىّ و آبىّ و نامى رسد نبيند به جز عيب و نقص آن لئيم‏ كجا ديده‏اى باشد اين سان كريم‏

حكيم ار شود حكمتش بيشتر به راه صواب او رود پيشتر ورا خواهش نفس كمتر شود به...

حكيم ار شود حكمتش بيشتر به راه صواب او رود پيشتر ورا خواهش نفس كمتر شود به اكسير پرهيز چون زر شود

ز فانى چو كس روى گردان بود به دنبال باقى چو مردان بود همينش كفايت كند...

ز فانى چو كس روى گردان بود به دنبال باقى چو مردان بود همينش كفايت كند بر فلاح‏ نپويد مگر راه خير و صلاح‏

به ناياب چون كس كند آرزو نماند ورا عزّت و آبرو نه ديباى تقوى بود در...

به ناياب چون كس كند آرزو نماند ورا عزّت و آبرو نه ديباى تقوى بود در برش‏ نه تاج خرد باشد اندر سرش‏

به مال ار نگه داشتى عرض خويش تو را قيمت و قدر آن بود بيش نه آن مال بيرون...

به مال ار نگه داشتى عرض خويش تو را قيمت و قدر آن بود بيش نه آن مال بيرون شد از دست تو نه خارج شد آن گوهر از شست تو

چو بر خود كسى گيرد از بخل سخت اميدى نباشد بر آن تيره‏بخت‏ بود خازن او،...

چو بر خود كسى گيرد از بخل سخت اميدى نباشد بر آن تيره‏بخت‏ بود خازن او، نيست داراى مال‏ چو بر او است آن مال وزر و وبال‏

تو را در نظر آيد ار زشت، خوب نكو بينى، ار جمله نقص و عيوب گريزنده باشى...

تو را در نظر آيد ار زشت، خوب نكو بينى، ار جمله نقص و عيوب گريزنده باشى ز اندرز و پند نه پيروز باشى نه دور از گزند

نبود آفرينش ز ترس و ز بيم نه جز لطف پروردگار كريم‏ نه ز آن ره كه سودى...

نبود آفرينش ز ترس و ز بيم نه جز لطف پروردگار كريم‏ نه ز آن ره كه سودى برد خويشتن عمل خواست خالق ز هر مرد و زن‏