بهر چيز البتّه باشد زكات زكات است واجب چو صوم و صلات‏ زكات خرد رفق...

بهر چيز البتّه باشد زكات زكات است واجب چو صوم و صلات‏ زكات خرد رفق با جاهل است‏ چو جاهل ز اعمال خود غافل است‏

چو با گفته كردار توأم شود تو را هر چه خواهى فراهم شود به گفتن نه...

چو با گفته كردار توأم شود تو را هر چه خواهى فراهم شود به گفتن نه هر مشكل آسان شود چو اندر عمل كس هراسان شود

همه سود دنيا زيان است و بس جهان است از بهر مؤمن قفس‏ به مردن رها گردد...

همه سود دنيا زيان است و بس جهان است از بهر مؤمن قفس‏ به مردن رها گردد از بند خويش‏ بود نوش در آخرت جاى نيش‏

نباشد چو بر وفق دين عزّتى مذلّت بود نيستش لذّتى‏ بزرگى به اخلاص و طاعت...

نباشد چو بر وفق دين عزّتى مذلّت بود نيستش لذّتى‏ بزرگى به اخلاص و طاعت بود سعادت به زهد و عبادت بود

حقير است هر نعمتى جز بهشت به دنيا بود هر چه بينى تو، زشت‏ نعيم جهان...

حقير است هر نعمتى جز بهشت به دنيا بود هر چه بينى تو، زشت‏ نعيم جهان را نباشد بقا نبيند كس از اين فسونگر وفا

چو چيزى ز مالت فرستى به پيش بدان مى‏رسى عاقبت هر چه بيش‏ به هر كار يابى...

چو چيزى ز مالت فرستى به پيش بدان مى‏رسى عاقبت هر چه بيش‏ به هر كار يابى تو آخر جزا نباشد كس از كرده خود جدا

ز انفاق هر چيز گردد تمام نه گر گنج باشد، بيارد دوام‏ ولى گر ز عالم...

ز انفاق هر چيز گردد تمام نه گر گنج باشد، بيارد دوام‏ ولى گر ز عالم شوى بهره‏ور ز تعليم علمش شود بيشتر

گرامى شود هر چه، كمتر شود مگر دانش و فضل و فهم و خرد كه چون گردد افزون،...

گرامى شود هر چه، كمتر شود مگر دانش و فضل و فهم و خرد كه چون گردد افزون، شوى ارجمند به نادان رسد، هر زيان و گزند

چو در وقت كشتن بكارى تو جو جز آن حاصلت نيست وقت درو به هر كار از خوب...

چو در وقت كشتن بكارى تو جو جز آن حاصلت نيست وقت درو به هر كار از خوب و از ناسزا به اندازه كرده يابى جزا

در چاره باشد به هر كار باز بر آورده گردد تو را هر نياز ز تقدير ليكن...

در چاره باشد به هر كار باز بر آورده گردد تو را هر نياز ز تقدير ليكن نباشد گريز مكن با قضاى الهى ستيز