خبر از حاصل عمرم نشد، آوخ که گذشت این همه عمر به بی حاصلی و بی خبری منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس سوخت در فصل گلم، حسرت بی بال و پری ...

گر حیات جاودان بی عشق باشد، مرگ باشد لیک مرگ عاشقان باشد حیات جاودانی زندگانی گر کسی بی عشق خواهد، من نخواهم راستی بی عشق، زندان است بر...

علی(ع) آن شعشعه سرمدیِ لم یزلی کز ازل تا به ابد، همدم درویشان است روزه داری و شب افطار، به سائل دادن شِمّه‌ای از کرمِ حاتمِ درویشان است ...

ای بر سریر مُلک ازل تا ابد، خدا وصف تو از کجا و بیان من از کجا آنجا که دست هیچ کَس اش نیست دست گیر مسکین دل شکسته، تو را می کند صدا ...

خود در آفاق، مگر چشم خدا بینی نیست کین همه، مظهر آیات خدا می میرد غسلش از اشک دهید و کفن از آه کنید این عزیزی است که با وی، دل ما می میرد ...

به یاری، پایداری کن که باشد نخستین شرط یاری، پایداری تو را چون در خور یاری شمارم؟ که یاری را، تو بازی می شماری استاد شهریار

زنده تا هست، نام ایران باد زنده تا بود، نام ایران بود تا ابد مهد علم وعرفان باد کز ازل مهد علم و عرفان بود استاد شهریار

نعمتم تا به نقد، هست به دست کمتر احساس لذت است، مرا چون ز دستم بشد، بیا و ببین که چه اندوه و حسرت است، مرا استاد شهریار

زهی پِّر همایون فرّ دانش که سازد آدم خاکی، هوایی بشر کز جهل شد بیگانه، یابد به اسرار خدایی، آشنایی استاد شهریار

تربیت پذیرد خاک، فکر باغبان می کن تا که شوره زاران را، سرو و گل برویاند وه چه نغز و پر مغز است، این مثل که می گویند: نان به دست نانوا ده،...