فجر تا سینه آفاق شکافت چشم بیدار علی، خفته نیافت ناشناسی که به تاریکی شب می برد شام یتیمان عرب استاد شهریار

ادبیاتِ هر گروهی، بیش به همان نسبتش، تمدن بیش ملتی کز ادب نصیبش کم کم نصیب است، از تمدن هم استاد شهریار

اگر به چاه فرو تابد از تواضع ماه همان،‌ عزیز نگین بلند و فیروز است وگر به ماه بساید سر تکبّر دود همان پلیدِ سیه روزنِ سیه روز است استاد...

طفل از غضبِ گاه به گاهِ مادر باشد چه لطیف،‌ عذرخواه مادر مادر چه به قهر خیزدش،‌ بگریزد دانی به کجا، هم به پناه مادر استاد شهریار

جز به ایمان نرود جان جوان مرد که قو مرغ دریا شد و خواهد به دل دریا مُرد فکر فرجام کن ای دل که به اسکندر نیز مُلک دنیا نه وفا کرد، اگر...

کسی را گریه جا دارد به احوال که با یاد علی(ع)‌ توام نباشد کسی را تیره بختی، ‌یار غار است که با پیغمبر اکرم(ص) نباشد استاد شهریار

دنیا به نرخ آخرتت،‌ مشتری خداست سود این قدر کجاست، که سودا کند کسی آن عقل کل که تکیه دنیا به اوست، ‌گفت دیوانگی است تکیه به دنیا کند کسی ...

به ناله، مرده نتوان زنده کردن که ناله، عیسی مریم(س) نباشد فلک با آن بلندی کی توانست که زیر بار محنت خم نباشد استاد شهریار

ای تن تو به جامه وطن نازی بِه در جامه خویش ناز و طنّازی بِه بیگانه، برای تو کفن می دوزد هشدار که خرمن وطن می سوزد استاد شهریار

نای توحید،‌به چنگ آر و دمی، دم که آفاق گوش در نغمه آیات خدا، بگشایند ساز ذرات، همه نغمه تسبیح خداست گر خلایق دَرِ گوش شنوا بگشایند استاد...