به پیری آنچه مرا مانده،‌لذت یاد است دلم به دولت یاد است، اگر دمی شاد است به هم نشین جوانی، پیام باد که عشق تو را اگر که فراموش شد، مرا...

دردمندانِ غمت را به تبسّم دریاب تا طبیبانه در دار شفا، بگشایند چشم در پوش و کرم کن، که بدان شِکّر خند در ببندند به درد و به دوا،‌بگشایند ...

وسعت نگر به سینه رندان، که با عدو نفرین کنند مردم و اینها، دعا کنند دشمن در این میانه، نبینی، که دوستان دانند کاین معامله ها، با خدا کنند ...

چه حاجت است به دعوی عشق به در دوست دل شکسته و اشک روان، گواهت بس! تو خود چو مرد رهی، خضر(ع) هم نبود، نبود! شعاع چشمه حَیَوان، چراغ راهت،...

شب‌ها گناه خود نشمرم چون ستاره ها گر بی شمار بود، تو هم بی شمار بخش! زان پیش، کاتش از رخ ما شرمگین شود یا رب، گناه ما به رخ شرمسار بخش ...

در بهارانْ کوهساران را به خرمن لاله بود چون خزان شد، دیدمش مشتی به دامن خار، داشت باغ دنیا، هر گلیش خاری است زهرآگین، مبوی! وای بلبل،...

فرصت وقت مکن فوت، که حیف است به سر عمر باقی، به قضا کردن مافات بریم حاجت خلق برآریم و به پیشانی باز سجده بر درگه آن قبله حاجات، بریم ...

دل بشکسته، خودآموز و سخن‌گوی خداست نه عجب، گر به سخن،‌سحر بیانی دارد سینه‌ای هست، بدلِ نسخه لوحِ محفوظ که چو جبریل امین(ع)، نامه رسانی...

ناامیدی، کفر باشد، ‌تا شبستان ضمیر روشن است از چلچراغ عشق و ایمان، غم مخور! پشت هر غم، شادیی بنهفته، بنگر کاسمان! ابر گریان دارد و خورشید...

عبرت بیار و چشم تأمل، که لوح دهر تنها نه از برای تماشا گذاشتند! سودای این فنا پی سود بقای توست! وین عرضه،‌زان به پیش تقاضا، گذاشتند. ...