من دل به خواه خویش نجستم، ولی خدا با هر کس آن دهد که به جان دل به خواه اش است استاد شهریار

تا به ویرانه خود، گنج قناعت جستم قصر آمال و امانی، همه ویران کردم با یکی بستم و دست از هم شستم، آری مشکل هر دو جهان را، به خود، آسان کردم! ...

این انس و الفتی که بود حاصل حیات خود خرمن گلی است، که بر باد می رود روزی به هم رسیدن و روزی جدا شدن داری نرفته، نوبت بیداد،می رود استاد...

از همه سوی جهان، جلوه او می بینم جلوه اوست، جهان کز همه سو، می‌بینم چشم از او، جلوه از او، ما چه حریفیم ای دل چهره اوست، که با دیده او،‌...

گو تن از عاج کن و پیرهن از مروارید نه که خواهش به صندوقِ لحد، بسپردن! فکر آن باش که تو جانی و تن، مرکب تو جان دریغ است فدا کردن و تن پروردن ...

بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز گر سلامت بتوان بار به منزل بردن از دبستان جهان، ‌درس محبت آموز امتحان است، بترس از خطر واخوردن استاد...

پیش پای همه افتاده کلید مقصود چیست دانی؟ دلِ افتاده به دست آوردن! استاد شهریار

هر جلوه‌ای به چشم حقیقت، جمال توست ما عاجزان، نظاره به چشم مجاز کن! آفاق و کوه و جنگل و دریا و هر چه هست بینم به گرد کعبه کویت، نماز کن ...

یزید، نخله اسلام، ریشه کن می خواست حسین(ع) بود که دین، زنده تا به اکنون شد سفینه های نجاتند، جمله معصومین ولی سیفنه او، رَشک فُلک مشحون...

غمین و غره مباش،‌ از جهان به پست و بلند که زیر و رو شدن، آیین این کهن دنیاست! شرف ز دانش و تقوا بجوی، کاین گوهر فروغ چشم دل است و چراغ...