در شبیخون‌ها، جوانان دست و پا گم می‌کنند باز اگر شد ژنده پیری، شه سوار آید به کار تَه بساط گوهری، بازار مسگر بشکند شیر نر، گر پیر هم باشد،...

تا دست اتفاق خلایق، به هم ندید خورشید فتح، روی سعادت نشان نداد! شمشیر تیز وحدت و ایمان، جلا دهید با این جهاز جنگ، ‌مجاهد کند جهاد استاد...

شاهد از هر سو به سیمایی تجلی می‌کند چشم عاشق از پی دیدار یار آید به کار باز کن چشم تأمل، در کتاب کوه و دشت تا طبیعت با تو چون آموزگار...

ملامتِ همه عالم به جان کشم خرسند اگر خدای من است از خطای من خشنود! و گر خدای نخواهد، خطای من بخشید «شفاعت همه پیغمبران ندارد، سود» استاد...

تمدن بشری، جز عذاب و لعنت نیست چه جان و جسم که کاهید و رنج و غم،‌ که فزود! نهاد بر دل اگر برگرفت بار، از دوش نداد راحت دنیا و دین و داد،...

بیا که جز به خدا، از خدا، گریزی نیست جزا دهنده قهّار، غافر است و ودود گناهکار بدو هر چه باز گرد دیر گناه بخش، بزرگش گنه ببخشد، زود استاد...

شنیده‌ام که تو کوهی به کاه، می‌بخشی چرا جهان نتوانی، به ناله‌ای بخشود؟! هماره دفتر عمرم به پیش چشمم دار! مگر به اشک توان آن سطور زشت،...

دل و دین دادن و دنیا خریدن به کار مردم دانا، نماند به جز خوف خدا و خدمت خلق برای توشه عُقبا، نماند! استاد شهریار

همین امروز می‌کن، کار امروز که فردا‌ جز پی فردا نماند! اگر قرضی به گردن داری از خلق برو، باری قضا کن، تا نماند استاد شهریار

تو را به آه اسیرانِ اشک و آه انگیز تو را به خون شهیدان خاک و خون آلود! دعای خسته دلان،‌مستجاب کن، یا رب! که بر سلاله اطهار و طاهرات، درود ...