در پرده ساز ما نوا بسیار است عیب و هنر و رنگ و صفا بسیار است خواهی کف گیر و خواه گوهر بردار ما دریاییم و موج ما بسیار است عبدالقادربیدل...

در خلق ز بس بی‌خبری بیشتر است افسوس گذشتگان به دل نیشتر است بر صورت حال خود کسی وا نرسید عبرت دو قدم ز هر یکی پیشتر است عبدالقادربیدل...

در آینه مشربان غبار گله نیست تشویش بد و نیک در این سلسله نیست آفاق اگر عرصه جنگی دارد هشدار که غیر تنگی حوصله نیست عبدالقادربیدل دهلوی

در آینه فرامشی جوهر نیست جز یاد تواش بضاعتی دیگر نیست گویند کند مرگ ز دلبر غافل بی‌تجربه این فسانه‌ام باور نیست عبدالقادربیدل دهلوی

در ملک قناعت هوس مبرم نیست عجز و اقبال خواجه و خادم نیست بر عدل حقیقی‌ست سرانجام امور بنشین منشین برو بیا حاکم نیست عبدالقادربیدل دهلوی

در زیر فلک که خانه صیاد است شادی وقف طبایع ناشاد است چون ناله مرغان گرفتار اینجا بر هر که قفس تنگ گرفت آزاد است عبدالقادربیدل دهلوی

دی چشم ترم برق جمالش نگریست بر خرمن ا مید دل زار گریست امروز خطش جلوه دیگر گردد این دود که داند آتش خانه کیست عبدالقادربیدل دهلوی

دست حاجت که در طلب بی‌باک است کوتاهی آن مصلحت ادراک است هرگاه ز آستین برون آوردی با هر انگشت یک گریبان چاک است عبدالقادربیدل دهلوی

در یکتایی مجال گفت‌وگو نیست اینجا سخن از پشت و رخ و پهلو نیست زان گونه که بود پیش از اندیشای خلق هم اوست کنون و هیچ شی با او نیست عبدالقادربیدل...

در فیض ازل تفاوت و فاصله نیست از عدل کریم هیچ کس را گله نیست زین جاست که در آب و گل مور ضعیف گر حوصله نیست حرص بی‌حوصله نیست عبدالقادربیدل...