انا که به جوهر کمالش نظر است هنگام سخن تأملش بیشتر است بی‌تمکین نیست موج دریای محیط اینها اثر شرم خمیر گهر است عبدالقادربیدل دهلوی

در قلزم تقیید که جوش صور است هر موج به صد رنگ تپش جلوه‌گر است اما در عالم شهود اطلاق صد بحر و هزار موج و کف یک گهر است عبدالقادربیدل دهلوی

در خلق از بس که غور کیفیت نیست اسرار دقیق قابل رغبت نیست زیر و بم هر ساز تماشا کردیم با معنی نازک آن قدر شهرت نیست عبدالقادربیدل دهلوی

در مملکت جسم که خاکش تاج است ایجاد تنزل و عدم معراج است دل نیست مگر یاس هوس‌هایی چند گوهر نفس سوخته مواج است عبدالقادربیدل دهلوی

در وادی تسلیم نه رنج و نه غمی‌ست سعی تو تمکین شیفته پیچ و خمی‌ست گر عجز طلب دلیل مقصد باشد صد ساله ره از لغزش پایت قدمی‌ست عبدالقادربیدل...

در زیر فلک به امن پیوستن نیست احرام امید عافیت بستن نیست ای دانه سلامت بشکستن بفروش ناگشته غبار از آسیا رستن نیست عبدالقادربیدل دهلوی

دل گه به هواگاه به گردون می‌جست آخر افسرد و صورت تسکین بست بالا دویی قطره تسلسل‌ها داشت تا آبله پا نگشت از پا ننشست عبدالقادربیدل دهلوی

دل خون شد ولیک وضع مأیوس نداشت جز آینه بهار محسوس نداشت از بسمل نیرنگ وفا هیچ مپرس بالی افشانده‌ام که طاووس نداشت عبدالقادربیدل دهلوی

در پرده هر ریشه چمن‌سازی هست در هر بالی کمین پروازی هست چون ماه نوار وهم نگردی باریک در جیب کلید تو در بازی هست عبدالقادربیدل دهلوی

در مطلب عجز ترجمان بیکار است در سرّ ادب جهد عنان بیکار است تسلیم به تدبیر ندارد سر و کار در کشتی نوح بادبان بیکار است عبدالقادربیدل دهلوی