در عالم کثرت که بساط تلف است رمز وحدت ز شش جهت منکشف است اضداد به هر کجا مقابل دیدیم هر یک ز دو کس همان به یک کس طرف است عبدالقادربیدل...

رفتیم و ز نقش پا نشانی باقی‌ست گشتیم و غبار و پرفشانی باقی‌ست هر چند به خاک محو شد پیکر ما از سنگ مزار سخت جانی باقی‌ست عبدالقادربیدل...

ذوقی کرمی اگر هوس مایل توست صد باغ و بهار فرش آب و گل توست چندین در اعتبار دارد فردوس زان جمله یکی گشاد دست و دل توست عبدالقادربیدل دهلوی

ذاتی که سمیع یا بصیرش نام است گویند که ذوالجلال و الاکرام است گر «بیدل» ما چشمی و گوشی دارد آن معنی خاص از این عبارت عام است عبدالقادربیدل...

روزی که جسد وقار خود را دریافت دل پیدا کرد و رمز اشیا دریافت مشت خاک فسرده آهن گردید آهن آیینه شد، تماشا دریافت عبدالقادربیدل دهلوی

زین رنج و ملالی که نمی‌دانم چیست بیدل من و حالی که نمی‌دانم چیست عمری‌ست به گردن خیال افتاد است تشویش خیالی که نمی‌دانم چیست عبدالقادربیدل...

زین حکم قضا که بر تو و من زده است عالم همه خاشاک به گلخن زده است با عشق غیور کس چه تدبیر کند دامن زده آتشی به دامن زده است عبدالقادربیدل...

زین حرص که بی‌قناعتت ساخته است وز هر طرفت گرد طمع تاخته است غیر از ذلت دگر چه خواهی بردن آیینه آبرو صفا باخته است عبدالقادربیدل دهلوی

زین بحر که توفانکده ما و من است خلقی گرم تلاش بر در زدن است کس نیست که دوش غیر گیرد بارش هر موج، پل گذشتن خویشتن است عبدالقادربیدل دهلوی

زین‌سان که جهان بی‌خبر از اصل منی است نی غفلت عالی و نه تقصیر دنی است ما نیز ز فهم خود نبردیم اثر این است دلیل آنکه الله غنی است عبدالقادربیدل...