عالم به حساب کم و بیش افتادست در پیچ و خم ملت و کیش افتادست گر پس رفته و گر به پیش افتادست هر کس به وبال طبع خویش افتادست عبدالقادربیدل...

یا رب به کلید انفعال آهی واکن ز در قبول عجزم راهی مپسند ز خرمن کرم نومیدی گر قابل خوشه‌ای نباشم کاهی عبدالقادربیدل دهلوی

فریاد که ما را به حقیقت ره نیست سر رشته نومیدی ما کوته نیست مردیم و ز فهم خود نبردیم اثر از ما غیر خدا کسی آگه نیست عبدالقادربیدل دهلوی

فطرت هر جا نقاب ادراک شکافت جز حسن عمل ز هر چه سر زد رو تافت بی‌بهره بود طبیعت از حاصل علم گر منفعل از فعل بدش نتوان یافت عبدالقادربیدل...

غفلت بر ساز آگهی پیچیده است زنگار حقیقت صفا پوشیده است اخفای حق است آن چه دارد باطل هر جا کجی‌ست راستی دزدیده است عبدالقادربیدل دهلوی

فهم بشری گر چه کمال انجام است در کنه علی سعی، خیال خام است جز عجز آنجا نمی‌توان بردن پیش کان عالم ذوالجلال و الاکرام است عبدالقادربیدل...

فردا که شود به عرصه‌ای آمالت هنگامه گر خلد و حجیم افعالت گر کار تو با حق است در فردوسی ور با خویش است وای بر احوالت عبدالقادربیدل دهلوی

فریاد که دل به فکر تمکین کم رفت منزل به غبار جاده‌ای مبهم رفت افسون تخیل از شهودم وا داشت گفتم اویی که از نظر این هم رفت عبدالقادربیدل...

فریاد که بر من ستم غفلت رفت دور از عدمم قیامت خجلت رفت گفتم نظری وا کنم و برگردم تا چشم گشودم این قدر مدت رفت عبدالقادربیدل دهلوی

کارت همه از عالم بی‌خواست رواست در حضرت بی‌خواست نگنجد کم و کاست گو وهم به هم و خیر و شر داغ شود دریای کرم همیشه مواج عطاست عبدالقادربیدل...