آن کس که جبین سجده‌فرسا دارد گر منظور کرم بود جا دارد خاک است نظرگاه فروغ مه و مهر آیینه تسلیم اثرها دا رد عبدالقادربیدل دهلوی

آسان نه برونم از حجاب آوردند با بی‌تشویش و اضطراب آوردند چون اشک چکیده، دست شستم از خویش تا این قدرم به روی آب آوردند عبدالقادربیدل دهلوی

آخر شرر فسرده‌ام سرکش شد جمعیت دل رمید و مجنون‌وش شد این ناله که برق خانمان راز است در سینه نفس بود چو جست آتش شد عبدالقادربیدل دهلوی

آن را که خیال حسن یکتا کردند از واسطه دویی تبرا کردند دیدند که جلوه پر تغافل نگه است آیینه شکستند و تماشا کردند عبدالقادربیدل دهلوی

آن را که هوای عشق گرم تب کرد سر، در سر کار معنی مطلب کرد شیرین آخر به کوهکن حلوا داد لیلی بود آن که روز مجنون شب کرد عبدالقادربیدل دهلوی

آهنگ جلالی که بمش زیر شود چون وانگری جمال تأثیر شود آن باده شعله‌گون که دارد خورشید در ساغر ماه چون رسد شیر شود عبدالقادربیدل دهلوی

آخر دل ناامید مضطر گردید با خاک ز بی‌کسی برابر گردید گفتم که به سر سایه کند مژگانش برگشت چنان که سایه هم برگردید عبدالقادربیدل دهلوی

آنم که تپیثدن دلم کم نشود سعی طلب از آب و گلم کم نشود هر چند چو شمع از مقیمان باشم سررشته ره به منزلم کم نشود عبدالقادربیدل دهلوی

آن کس که خور و خواب منش می‌باشد در فقر و فنا، سست روش می‌باشد قطع هوس از ثبات همت خواه است تیغ بی‌قبضه کم برش می‌باشد عبدالقادربیدل دهلوی

آن نسخه که حرف عشقش امضا گردد شیرازه دهد به باد و اجزا گردد نام مجنون نمی‌کنم نقش نگین ترسم که عقیق، سنگ سودا گردد عبدالقادربیدل دهلوی