آنها که حضور فیض از این در بردند سر نذر وفا و دل به دلبر بردند کردند رعایت مقامات قبول در هر محفل، چراغ دیگر بردند عبدالقادربیدل دهلوی

آنها که در این میکده صاحب‌نظرند فارغ ز خمار و کلفت و دردسرند بر سَرْ خوشِ تحقیق مپیما حسرت خمیازه‌کشان حلقه بیرون درند عبدالقادربیدل دهلوی

آن را که دنائت سرو سامان باشد اقبال هما مایه حرمان باشد از طبع گدا، شغل گدایی نرود هر چند مقیم در سلطان باشد عبدالقادربیدل دهلوی

آن باده که امتداد دوران ریزد جز سنگ چه در جام حریفان ریزد کز سختی ایام گوارا نگرفت ناچار ز سالخورده دندان ریزد عبدالقادربیدل دهلوی

آن قوم که بر مزاج هم سم باشند آن به که به قریب یکدگر کم باشند اسم همسایگی به این شرط خوش است کاین‌ها باید به سایه هم باشند عبدالقادربیدل...

آن کس که حیا دلیل راهش باشد از اکثر آفات، پناهش باشد کمتر چیند غبار این دشت هوس چشمی که به پیش پا، نگاهش باشد عبدالقادربیدل دهلوی

آن دست نگارین که دلش باد پسند ننگ است ز شفقت عزیزان پیوند یعنی ز حنا لباس ماتم پوشید تا بر سر خون بی‌کسان سایه فکند عبدالقادربیدل دهلوی

آن کیست که دیدن منش تر نکند یا بر حالم ندامتی سر نکند زیرن شرم گنه، گَرم به دوزخ فکنند آتش عرقی کند که کوثر نکند عبدالقادربیدل دهلوی

آن جا که ز جود تو اثر می‌بارد خورشید ز رنگ رفته زر می‌بارد ای ابر کرم رشحه چه اعجاز است این کز سایه دست تو، گهر می‌بارد عبدالقادربیدل...

آن قوم که در دعای این درگاهند جمعیت ذات و صفت می‌خواهند خلق است عیال حق به ملک جاوید فرزندان با تو چون عیان اللهند عبدالقادربیدل دهلوی