جز وجد، طلب، نشئه ادراک ندید جز سعی، عروج ریشه تاک ندید همت ز تلاش وانماند هرگز کس چهره گردون ز عرق پاک ندید عبدالقادربیدل دهلوی

جایی که کرم مایده‌ای جود کشد حیف است که بخل بر دماغ تو دمد گر در طبع تو جوهر انصافی‌ست بر فعل کرام غبطه باید نه حسد عبدالقادربیدل دهلوی

جمعی که غبار هوس از دل راندند بر آن سبک چو باد محمل راندند آن قوم که حرص، بارشان سنگین کرد در خشکی نیز ناقه در گل راندند عبدالقادربیدل...

جهدی که دل کس از تو بد ظن نشود تا تخم کدورت تو خرمن نشود گر نتوانی دوست کنی دشمن را باری آن کن که دوست دشمن نشود عبدالقادربیدل دهلوی

زاهد که به می کشان تخلف دارد بر اسلامش کفر تأسف دارد عمری‌ست که از عقیده باطل او شیطان در ملک حق تصرف دارد عبدالقادربیدل دهلوی

زین بزم نه شام و نه سحر می‌گذرد عمر تو دواسبه از نظر می‌گذرد چون شمع مباش غره کوکب بخت ای بی‌خبر آتشت ز سر می‌گذرد عبدالقادربیدل دهلوی

سامان تو آن قدر مهیا گردد گر قطره رسد به موج و دریا گردد از تخم نهال و از نهال آرد نخل وان نخل به خود بالد و طوبا گردد عبدالقادربیدل دهلوی

زین بینایی که در دلم افزون باد وز شور طلب که وقف این مجنون باد می‌پندارم نرفته‌ام از یادت یا رب که گمانم به یقین مقرون باد عبدالقادربیدل...

زین جوهر قدرت که زبانت دارد تحقیق صداقت از بیانت دارد حیف است شوی مصدر پرواز خطا جبریل پری در آشیانت دارد عبدالقادربیدل دهلوی

شوقم همه وقت محو او می‌باشد کی مایل هر زشت و نکو می‌باشد هر چند هزار آینه آرند به پیش تمثال به شخص روبه‌رو می‌باشد عبدالقادربیدل دهلوی